8 ـ امام صادق (عليه السلام) :
«إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».( [8] )
«همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.»

9 ـ امام كاظم (عليه السلام) :
«صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».( [9] )
«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مى باشد.»
10 ـ امام رضا (عليه السلام) :
«... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».( [10] )
«و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است.
اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.»
11 ـ امام جواد (عليه السلام) :
در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مى شود فرمود:
«إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».( [11] )
«او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مى انجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مى مانند و شك كنندگان به انكار او بر مى خيزند و منكرين به استهزاى او
مى پردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مى گيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مى شوند و تسليم شدگان نجات مى يابند.»
12 ـ امام على النقى (عليه السلام) :
«اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».( [12] )
«زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.»
13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) :
«المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن
طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».( [13] )
«كسى كه فرزندم ـ مهدى (عليه السلام) ـ را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.»
پي نوشت ها:
[8] ـ مدرك پيشين 343.
[9] ـ مدرك پيشين 361.
[10] ـ مدرك پيشين صفحه 372 ـ عيون اخبار الرضا.
[11] ـ بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ كمال الدين صفحه 378.
[12] ـ كمال الدين جلد 2 باب 37 ـ صفحه 380.
[13] ـ مدرك پيشين باب 38، صفحه 409.
منبع:كتاب مهدي در قرآن و كلام ائمه اطهار
+ نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 12:27  توسط علیرضا زینلی
|
پيامبر اكرم(ص)
«لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»( [1] )
«روز قيامت فرا نمى رسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مى يابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مى شود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.»

2 ـ اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :
قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».( [2] )
«به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است.
امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟
فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در
آن كسى ثابت قدم بر دين نمى ماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دل شان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.»
3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام):
«قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».( [3] )
«رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت «مهدى (عليه السلام) » از نسل توست.»
4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:
«ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».( [4] )
«هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عيسى بن مريم، روح اللّه پشت سر او نماز مى گذارد.
خداوند ولادت او را مخفى مى دارد و شخص او را از ديدگان، غايب مى گرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.»
5 ـ امام حسين (عليه السلام):
«منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».( [5] )
«دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود،
خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مى كند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مى سازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.»
6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام):
«إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً
ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»( [6] )
«براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانى تر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر
امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمى ماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند
و تسليم ما اهلبيت باشد.»
7 ـ امام باقر (عليه السلام) :
راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة.
تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»( [7] )
«مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند.
خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.»
پي نوشت ها:
[1] ـ بحارالانوار ج 51 ص 65.
[2] ـ مدرك پيشين ص 51.
[3] ـ منتخب الاثر صفحه 192.
[4] ـ كمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 صفحه 316.
[5] ـ مدرك پيشين ص 317.
[6] ـ مدرك پيشين ص 323 و 324.
[7] ـ مدرك پيشين ص 330.
منبع:كتاب مهدي در قرآن و كلام ائمه اطهار
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 3:19  توسط علیرضا زینلی
|

وقتي فردي محب يک انسان کامل مانند حضرت ولي عصر، عليه السلام، مي شود طبيعي است که لازمه اش تبعيت «محب » از «محبوب » و نتيجتا متصف گشتن «محب » به صفات «محبوب » است.
چنانکه اهل معرفت مي گويند: تاثير نيروي «محبت » در پيراستن جان از رذائل و آراستن آن به فضايل، از قبيل تاثير مواد شيميايي بر روي فلزات است که همچون

اکسيري دفعتا فلزي را مبدل به فلز ديگري مي سازد. و يا مانند سيم برقي است که ا زوجود «محبوب » به «محب » اتصال مي يابد و يکجا و با سرعت، تمام صفات «محبوب » را به «محب » انتقال مي دهد.
بنابراين اگر ديديم مدعي محبت به کسي، عاري از صفات محبوب، بلکه متصف به صفات ضد صفات اوست، طبيعي است که در صدق ادعاي وي دچار ترديد شويم و احيانا تکذيبش مي کنيم.
چنانکه در روايتي که شيخ کليني، رحمة الله عليه، به اسناد خود از امام صادق، عليه السلام، نقل مي کند، آمده است:
«ما اساس هر خوبي و خيري هستيم و هر چه نيکي است از فروع ماست يعني ما درخت مبارک و شجره طيبه اي هستيم که شاخه هاي آن جز فضيلت و تقوي و خوبي ميوه اي ندارد.
و در شمار نيکيهاست، توحيد و نماز و روزه، و خشم فرو خوردن و خطا کار را بخشيدن، دلجويي از فقيران، و رعايت حال همسايگان، و اعتراف به فضل صاحبان فضل.
و دشمنان ما، ريشه و اصل هر شر و بدي هستند. و هرچه پليدي و زشتي است از شاخه هاي شجره خبيثه آنهاست. و دروغ، بخل، سخن چيني، قطع رحم، ربا خواري، تعدي به مال يتيمان، زنا و سرقت و ارتکاب هرگونه خطا و تبهکاري از آنها ناشي مي گردد.
بنابراين دروغ گفته است کسي که پنداشته است که با ماست، در حالي که او به گواهي اعمال زشتش وابسته به فروع غير ماست از پيوند خوردگان به درخت ناپاک دشمنان ماست.» [1] .
اين حديث شريف هشداري به دوستان و منتظران حضرت ولي عصر، عليه السلام، مي دهد که به خود بيايند و در اعمال خود بيانديشند و بنگرند که راستي خلق و خو و رفتار و گفتارشان در عداد چه سنخي از اخلاق و اعمال است و مشابهت با محصول کداميک از آن دو درخت «خبيث » و «طيب » دارد.
اگر ديدند آنچه از دل و مغز و اعضايشان تراوش مي کند توحيد و تقوي و طهارت است دل خوش دارند و خدا را سپاس گويند که شاخه وجودشان با شجره طيبه اهل بيت -
که امروز باقيمانده اش حضرت بقية الله است - پيوند پيدا کرده و ميوه اي هم سنخ با ميوه آن درخت پاک از خود تحويل مي دهند که از لوازم قهري و طبيعي هر پيوند پاک و صحيح همين است.
و اگر ديدند - خداي نا کرده - آنچه از درون و برونشان نشات گرفته و ظاهر مي گردد، درست نقطه مقابل اعمال آن حضرت است؛ نه کسب و تجارتي منزه دارند، و نه خانواده اي مزکي، نه فضايل اخلاقي دارند و نه از قبايح عملي دورند، چشمهايشان ناپاک و زبانهايشان نامهذب است، نگران باشند که مبادا شاخه وجودشان با شجره خبيثه دشمنان امام زمان، عليه السلام، پيوند خورده باشد و آنگاه عمري با همين خيال غرور آميز در معاصي سر کنند و در قيامت ناگهان خود را در صف دشمنان اهل بيت، عليهم السلام، بيابند.
پيام امام زمان، عليه السلام، همان پيام اجداد طاهرينشان مي باشد که در زيارت جامعه فرموده اند:
«و وصيتکم التقوي ».
سخن خود را با شما شيفتگان و منتظران حضرت دوست با کلام نوراني حضرتش به پايان مي بريم:
«ولو ان اشياعنا - وفقهم الله لطاعته - علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تاخر عنهم اليمن بلقائنا». [2] .
اگر شيعيان ما - که خداوند آنها را موفق به اطاعتش بدارد - دلهايشان در وفا به عهد و پيماني که با ما دارند گرد هم مي آمد از فيض ديدار ما محروم نمي شدند.
پي نوشت ها:
[1] الکليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 8، ص 243:
«نحن اصل کل خير، و من فروعنا کل بر، فمن البر: التوحيد، والصلوة، و الصيام، و کظم
الغيظ، و العفو عن المسيي ء، و رحمة الفقير، و تعهد الجار، و الا قرار بالفضل
لاهله.
و عدونا اصل کل شر، و من فروعهم کل و فاحشة. فمنهم: الکذب، و البخل، و النميمة، و
القطيعة، و اکل الربا، و اکل مال اليتيم بغير حقه، و تعدي الحدود التي امر الله، و
رکوب الفواحش، ما ظهر منها و ما بطن، و الزنا، و السرقة، و کل ما وافق من ذلک من
القبيح.
فکذب من زعم انه معنا و هو متعلق بفروع غيرنا».
[2] المجلسي، محمدباقر، همان، ج 53،ص 177.
منبع:كتاب اعتقاد به مهدي فاطمه
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 2:52  توسط علیرضا زینلی
|

دعا اساس و روح عبادت مي باشد.
«الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَة». [1] .
دعا مغز عبادت است.
ائمه بزرگوار شيعه، علاوه بر اينکه خود مقيّد به دعا براي امام زمان عليه السلام بوده اند، پيروان خود را نيز به چنين مهمي ترغيب مي فرموده اند :
يونس بن عبدالرحمان گويد : امام رضا عليه السلام همواره به دعا براي صاحب الامر عليه السلام فرمان مي داد. [2] حتي وجود مقدس امام عصر عليه السلام نيز در اين خصوص به شيعيان و پيروان خود دستور داده اند :
«وَأکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجِيلِ الفَرَجِ فَإنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ». [3] .

براي تعجيل در امر فرج بسيار دعا کنيد ؛ زيرا گشايش شما در آن است.
امام صادق عليه السلام در شب قدر، با اصرار زياد در محضر حق متعال به راز ونياز مشغول وبراي فرج وسلامتي موعود منتظَر دعا مي فرمود.
البته دعا براي امام زمان عليه السلام به صِرف توصيه انجام نمي شود، بلکه بايد روح محبّت در آن باشد، تا دعا کننده بدون تکلّف و تصنّع و تنها با انگيزه اظهار محبت، براي محبوب خود دعا کند. با وجود چنين انگيزه اي ديگر نيازي به توصيه و تأکيد نيست. به عنوان مثال، انسان براي بيماري يا مشکل پدرش ناآرام و حتي بي تاب مي شود، و بطور طبيعي براي پدرش دعا مي کند، و بدون نياز به سفارش کسي، در هر مکان و زمان مناسبي او را ياد مي کند. گاهي آن قدر ياد پدر، قلب او را پر مي سازد که خودش را از ياد مي برد، و در اين حالت فقط براي او حاجت مي خواهد.
کساني که در والاي معرفت، قلبشان مالامال از محبّت امام زمان عليه السلام شده است، چنين حالتي دارند.
اين حالت، که شخص در حالات خوش معنوي، فقط و فقط براي امام زمانش دعا کند، براي کساني که آن درجه از محبت او را نچشيده اند، قدري سنگين و تکلّف آور به نظر مي رسد، زيرا آنها چنان محبتي را در خود نيافته اند که خودشان را از ياد ببرند، و تماماً به امام زمانشان بيانديشند. فقط اکسير محبّت، چنين تحولي را در افراد ايجاد مي کند.
براي اينکه نظر علاقه مندان، به اثرات و برکات دعاي بر فرج معطوف گردد بسيار مناسب است که به روايتي از امام صادق عليه السلام در اين ارتباط اشاره گردد :
مفضّل گويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم که مي فرمود :
«هنگامي که گرفتاري بني اسرائيل به درازا کشيد و ظلم و ستم بر ايشان از هر سوي باريدن گرفت، چهل روز صبحها روي به درگاه الاهي آورده، ضجّه و گريه آغاز نموده و به دعا قيام کردند، پس از آن درياي رحمت الاهي با دعاي بني اسرائيل به جوشش درآمد و خداوند به حضرت موسي و هارون عليهما السلام وحي فرستاد که بامدد غيبي، بني اسرائيل را از شر فرعون نجات بخشند و صد وهفتاد سال از گرفتاري آنها کاست.
سپس امام ششم عليه السلام فرمود :
شما هم اگر مانند بني اسرائيل به درگاه خدا دعا کنيد خداوند فرج ما را نزديک خواهد فرمود. اما اگر چنين نکنيد اين سختي، به نهايت مدّتش خواهد رسيد». [4] .
در اينجا براي تأکيد بيشتر به فرازي از وصيت مرحوم سيد بن طاووس رحمه الله در اهميت دعا بر فرج حضرت مهدي عليه السلام اشاره مي گردد :
«... اگر دعا براي برادران ديني اين اندازه فضيلت دارد، پس فضيلت دعا براي سلطانِ تو که علّت هستي توست، چقدر خواهد بود؟ تو خوب مي داني و معتقدي که اگر حضرتش نبود خداي متعال تو را نمي آفريد. نه تو را بلکه هيچ فردي از افراد زمان او و زمان تو را نمي آفريد و لطف الاهي به سبب وجود شريف او علّت هستي تو و ديگران شده است، و او سبب رسيدن بشريّت به همه خوبيهاست. بپرهيز، از آن که خويش يا فرد ديگري را در دوستي و دعا بر آن حضرت، مقدّم بداري. دل و زبان خويش را به دعا براي مولاي عظيم الشأن يکي نموده، و حواست را جمع نما. مبادا به خاطر آنچه که گفتم گمان کني که او به دعاي تو نيازمند است. هيهات! اگر عقيده تو چنين باشد، در اعتقاد و دوستي خود بيمار هستي. بلکه آنچه را گفتم به خاطر اين بود که حقّ عظيم و احسان بزرگ او را براي تو بيان کرده و بشناسانم.
بديهي است که اگر پيش از آن که براي خود و عزيزانت دعا کني، براي او دعا نمايي، خداي متعال درهاي اجابت را هرچه زودتر در مقابل تو باز مي نمايد ؛ زيراکه تو اي بنده خدا، درهاي پذيرش دعا را، با قفل هاي جنايت خود بسته اي، بنابراين اگر با دعا براي مولا، به پيشگاه مالک و صاحب اختيار زندگان و مردگان بروي و دعا کني، اميد است که به خاطر آن بزرگوار، درهاي اجابت بر تو باز شود، تا خود و ديگران که براي آنها دعا مي کني، مشمول فضل الاهي گرديده و رحمت و کرم و عنايت خدا شامل حالتان گردد ؛ زيرا تو در دعاي خود به ريسمان او چنگ زده اي. شايد بگويي فلاني و فلاني که از اساتيد تو هستند، از مولاي ما غافل هستند و در مورد او کوتاهي و سستي مي ورزند.
آنچه را که براي تو گفتم، عمل کن، که آن حقيقتي است روشن، و کسي که در مورد مولاي ما سهل انگاري کند و سستي ورزد و از آنچه بيان کردم غافل گردد، به خدا سوگند به اشتباهي که مايه ننگ و عار است مبتلا است.
بنابراين، در نمازهاي واجب، از زياد دعا کردن براي آن حضرت خودداري مکن، باز تکرار مي کنم و مي گويم، که به خاطر آنچه بيان کردم، عذري براي تو در اهميّت ندادن به دعا براي تعجيل ظهور باقي نمي ماند». [5] .
پي نوشت ها:
[1] نهج الفصاحة به نقل از رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم.
[2] بحارالانوار، ج95، ص330، ح4.
[3] کمال الدين، ج2، ص485.
[4] بحارالانوار، ج52، ص131، ح34.
[5] فلاح السائل، ص112، و ادب حضور (ترجمه فلاح السائلين)، ص98.
منبع:كتاب آفتاب در نگاه خورشيد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 23:14  توسط علیرضا زینلی
|
گل زهرا
تا ترا دارم غمي از محنت دنيا ندارم
وحشتي از هول قبر و سختي فردا ندارم
در محافل جذبه ي شوق تو من را مي کشاند

ورنه کاري با کسي از مردم دنيا ندارم
دلخوشم از زندگاني تا که دريابم زمانت
آرزوئي غير از اين از قادر يکتا ندارم
شکر لله دو ختم چشم تمنايم بسويت
چشم بر حور و قصور و جنت المأوا ندارم
مونس و آرام جانم در همه عالم توئي تو
تکيه گاهي غير تو در روز وانفسا ندارم
گر به صحرا مي روم يا دشت، دنبال تو گردم
ورنه قصد لذتي از گردش صحرا ندارم
«ملتجي» گويد خدايا از تو در ادوار عمرم
حاجتي جز آشنائي با گل زهرا (س) ندارم
منبع:كتاب زمزمه انتظار
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 17:9  توسط علیرضا زینلی
|
اي غايب از چشمان ما
يارا ببين هجران ما، اين درد بي درمان ما، اين خار در چشمان ما،
وين ديده گريان ما، اين کوه غم بر جان ما، ديگر چه باشد آن ما،
اي غايب از چشمان ما
اي جلوه اي در طورما، اي نور اندر نور ما، نور دو چشم کور ما،
عيساي هر رنجور ما، در غربت و مستور ما، پر درد از هجران ما

اي غايب از چشمان ما
مستي عالم مست تو، هستي عالم هست تو، هست همه در دست تو،
دست همه پيوست تو، پيوسته جان پابست تو، گريان تو چشمان ما،
اي غايب از چشمان ما
موسي به قربان شما، عيسي به فرمان شما، يعقوب گريان شما،
يوسف پريشان شما، جان علي جان شما، دستم به دامان شما،
اي غايب از چشمان ما
مولا! زمان شيداييت، جان جهان سوداييت، پيوسته دل ارزانيت،
مجنون تو صحراييت، عالم همه قربانيت، يک گوشه چشمي حاليا،
اي غايب از چشمان ما
يارا سلامت مي کنم، چشمم به راهت مي کنم، ديده سرايت مي کنم،
هر شب صدايت مي کنم، اين جان فدايت مي کنم، اي نازنين پنهان ما،
اي غايب از چشمان ما
من تشنه روي توام، آشفته موي توام، در حسرت کوي توام،
صد ليلي بوي توام، در بند ابروي توام، جانان! به سوي جان بيا
اي غايب از چشمان ما
مستور چون زهراي ما، تنهاي چون مولاي ما، اسرار در سيناي ما،
وي هم نوا با ناي ما، وي اشک طوفان ساي ما، اي کوثر آدينه ها،
اي غايب از چشمان ما
دل ها همه پروانه ات، دل ها همه کاشانه ات، دل ها همه ديوانه ات،
در حسرت پيمانه ات، پوينده راه خانه ات، گر بگذري بر کوچه ها،
اي غايب از چشمان ما
مولا جوابم مي کني، در غم هلاکم مي کني؟ پر اضطرابم مي کني؟
يا خود خطابم مي کني؟ خود انتخابم مي کني؟ تا من بيايم جمعه ها،
اي غايب از چشمان ما
زلف تو و ابروي تو، ماه تمام روي تو، وان حلقه هاي موي تو،
زيبا لب دلجوي تو، مينو شميم کوي تو، وصف بهشت جان ما،
اي غايب از چشمان ما
يارا به راهت مي شوم، جزو سپاهت مي شوم، مست نگاهت مي شوم،
همراز آهت مي شوم، هم اشک چاهت مي شوم، گر بگذري بر ديده ها،
اي غايب از چشمان ما
يارا غبارت مي شوم، چون جان نثارت مي شوم، در انتظارت مي شوم،
دور مدارت مي شوم، من بي قرارت مي شوم، جانم به قربان شما،
اي غايب از چشمان ما
اي همدم باد سحر، در آسمان ما قمر، صد يوسف اندر پشت سر
آيينه خير البشر، يعني امام منتظر، برکش نقاب از ره بيا،
اي غايب از چشمان ما
اي شه امانم مي دهي؟ خود را نشانم مي دهي؟ ملک جهانم مي دهي؟
سوز نهانم مي دهي؟ هم خود زبانم مي دهي؟ تا گويمت مدح و ثنا،
اي غايب از چشمان ما
جانا چراغ دل تويي، اين ديده را ساحل تويي، آواره را منزل تويي،
نور دل غافل تويي، جان مرا قابل تويي، بشنو سلام جان ما،
اي غايب از چشمان ما
هر دم شوي اندر نظر، از بهر تو در پشت در، آيند اصحاب سحر،
جوينده ره بي پا و سر، خواهي بيايي از سفر؟ زيبانگار قرن ها،
اي غايب از چشمان ما
هم جان تو و جانان تويي، امداد بي پايان تويي، شه بيت هر ديوان تويي،
محبوب هر دوران تويي، ارباب صد خاقان تويي، بنما کرم بر اين گدا،
اي غايب از چشمان ما
اي يوسف زهرا بيا، هم ناله با مولا بيا، آواز بعص آسا بيا،
اندر بقيع مأوا بيا، شرب مدام ما بيا، غايب ز جهل بيا،
اي غايب از چشمان ما
اي ساربان جان بيا، اي همره قرآن بيا، اي رونق ايمان بيا،
آب کويرستان بيا، نور شب هجران بيا، وي لولو و مرجان بيا،
شعر از شاعر محترم ،مهدي جعفري
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 1:56  توسط علیرضا زینلی
|
الف : پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) در بستر مرگ بودند که حضرت زهرا (عليهاالسّلام) وارد شدند. حال پدر را که ديدند، شروع به گريه کردند. کم کم صداي زهرا (عليهاالسّلام) بلند شد. پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) سرشان را بلند کردند و علت را سؤال نمودند. حضرت زهرا (عليهاالسّلام) عرض کردند : از تباهي و ضايع شدن دين و عترت، بعد از شما مي ترسم. اينجا بود که او را دلداري دادند به اينکه مهدي امت از نسل تو ظهور مي کند و ريشه ضلالت و گمراهي را مي کند.

روايات بي شماري درباره ي اين موضوع وارد آمده است [1] که به عنوان نمونه به يکي از آنها به نقل از عامه اشاره مي کنيم:
علي بن هلال عن ابيه، قال: دخلت علي رسول الله (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) وهو في الحاله التي قبض فيها، فاذاً فاطمه عند راسه؛ فبکت حتي ارتفع صوتها؛ فرفع رسول الله (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) اليها راسه وقال: حبيبتي فاطمه ما الذي يبکيک ؟ فقالت : اخشي الضيعه من بعدک. فقال : يا حبيبتي! اما علمت ان الله عزوجل اطلع علي اهل الارض اطلاعه فاختار منها اباک فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلا عه فاختار منها بعلک واوحي اليّ ان انکحک اياه. يا فاطمه ! ونحن اهل بيت قد اعطانا الله عزوجل سبع خصال لم يعط احداً قبلنا و لايعطي احدا بعدنا : انا خاتم النبيين واکرم النبيين علي الله عزوجل و احب المخلوقين الي الله عزوجل وانا ابوک ؛ ووصيي خير الاوصياء واحبهم الي الله عزوجل، هو بعلک؛ و شهيدنا خير الشهداء واحبهم الي الله عزوجل، و هو حمزه بن عبدالمطلب عم ابيک وعم بعلک؛ ومنّا من له جناحان يطير في الجنه مع الملائکه حيث يشاء، وهو ابن عم ابيک و اخو بعلک؛ وسبطا هذه الامه، وهما ابناک الحسن و الحسين و هما سيدا شباب اهل الجنه وابوهما (والذي بعثني بالحق) خير منهما. يا فاطمه ! والذي بعثني بالحق ان منهما مهدي هذه الامه. اذا صارت الدنيا هرجا ومرجا وتظاهرت الفتن وانقطعت السبل واغار بعضهم علي بعض، فلاکبير يرحم صغيرا و لاصغير يوقر کبيراً؛ فيبعث الله عند ذلک منهما من يفتح حصون الضلاله وقلوبا غلفا [2] .
راوي مي گويد: پيامبر (صلّي اللّه عليه وآله وسلّم) در بستر مرگ بود. فاطمه (عليهاالسّلام) در کنار سر او مشغول گريه شد؛ ناگاه صداي ناله اش بلند شد. پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) سر خود را بلند کرد و فرمود: عزيزم فاطمه! چرا گريه مي کني؟ عرض کرد: پس از شما، از ضايع شدن و مورد ستم قرار گرفتن مي ترسم. فرمود: محبوبهِ من! آيا نمي داني که خداوند عزوجل نظري بر اهل زمين کرد، و مرا از ميان آنها انتخاب نموده و مبعوث کرد؛ در مرتبه دوم که نظر کرد، از بين آنها شوهر تو را انتخاب کرد و به من وحي کرد که تو را به ازدواج او در آورم. ما اهل بيتي هستيم که خداوند هفت خصلت به ما داده، که به احدي قبل از ما و بعد از ما نداده : من خاتم پيامبران و کريمترين پيامبران و محبوبترين خلق نزد خداوند هستم، و من پدر تو هستم؛ و وصي من بهترين اوصيا و محبوبترين آنها نزد خداوند است، و او شوهر توست؛ و شهيد ما بهترين شهدا و محبوبترين آنها نزد خداوند است، و آن حمزه عموي پدر و شوهر تو مي باشد؛ و از ما کسي هست که صاحب دو بال است در بهشت که همراه ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو مي باشد؛ و از ما خاندان است دو سبط، اين امت که آنها دو فرزند تو، حسن و حسين (عليهماالسلام) هستند، که سرور جوانان بهشتند، و پدر آنها بهتر از آن دو مي باشد. اي فاطمه! سوگند به کسي که مرا به رسالت مبعوث نمود، از آن دو، مهدي (عليه السّلام) اين امت مي باشد. آن گاه که دنيا را هرج و مرج فرا گيرد و آشوب ها آشکار گردد؛ راه ها بسته شده و برخي، بعضي ديگر را به تاراج برند؛ نه بزرگي بر کوچکي رحم نمايد و نه کوچکي احترام بزرگتر را رعايت کند؛ در آن هنگام خداوند متعال کسي را بر مي انگيزد که دژها و قلعه هاي گمراهي و دلهاي بسته شده را فتح مي کند...
ب: همزمان با تولد امام حسين (عليه السّلام) به حضرت زهرا (عليهاالسلام) خبر داده مي شود که حسينش را شهيد خواهند کرد. حضرت زهرا (عليهاالسّلام) ناراحت و گريان ميشود امّا خبر ميآيد که مهدي امت از ذريّه او خواهد بود.
در اين رابطه، رواياتي است [3] که دو نمونه از آنها ذکر مي شود:
عن ابي عبدالله (عليه السّلام)قال: دخلت فاطمه (عليهاالسّلام)علي رسول الله (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) و عيناه تدمع؛ فسالته : مالک؟ فقال: انّ جبرئيل (عليه السّلام) اخبرني اَنّ اُمتي تقت ل حُسينا؛ فَجَزَعَت وشقّ عليها؛ فاخبرها بمن يملک من ولدها؛ فطابت نفسُها وسکنت. [4] .
امام صادق (عليه السّلام) فرمود: فاطمه (عليهاالسّلام) وارد بر پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) شدند؛ ديدند اشک از چشمان پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) جاري است. سؤال کردند: علت گريه چيست؟ فرمودند: جبرئيل (عليه السّلام) به من خبر داد که امت من حسين را مي کشند. حضرت زهرا (عليهاالسّلام) هم شروع به گريه و ناله کرده و اين سخن بر او سخت آمد تا اينکه پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) به او خبر دادند که يکي از فرزندان او سلطه پيدا مي کند؛ پس او خوشحال و ساکت شد.
در روايت ديگري ، امام صادق (عليه السّلام) مي فرمايد: ان جبرئيل (عليه السّلام) نزل علي محمد (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) فقال يا محمد! ان الله يقروِ عليک السلام و يبشرک بمولودي ولد من فاطمه (عليهاالسّلام) تقتله امتک من بعدک.... و يبشرک انه جاعل في ذريته الامامه والولايه والوصيه ، ثم ارسل الي فاطمه (عليهاالسّلام): ان الله يبشرني بمولود يولد منک تقتله امتي من بعدي ...: ان الله جاعل في ذريته الامامه والولايه والوصيه ؛ [5] .
جبرئيل بر پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) نازل شد و عرض کرد: خداوند سلام به تو مي رساند و بشارت مي دهد تو را به فرزندي که از فاطمه (عليه السّلام) متولد مي شود؛ اما امت تو، بعد از تو، او را مي کشند.... و به تو بشارت مي دهد که در فرزندان او امامت، ولايت ووصايت را قرار مي دهم. سپس کسي را فرستادند نزد حضرت فاطمه (عليهاالسّلام) که: خداوند مرا بشارت داده به فرزندي که از تو متولد مي شود، ولي امت من بعد از من او را مي کشند؛ ...: و خداوند در فرزندان او امامت، ولايت و وصايت را قرار مي دهد؛ ...
پي نوشت ها:
[1] ر.ک: به منتخب الاثر، ص 84، ح 2 و بحارالا نوار، ج 36، ص ح 110، روايتي از کفايه الاثر از ابوذر نقل مي کند، وبحارالا نوار، ج 28، ص 52، ح 21 و عوالم العلوم، ج 11، ص 379، از سلمان فارسي، و بحارالا نوار، ج 40، ص 66، ح 100 از سلمان فارسي (روايت زيبايي است)، بحارالا نوار، ج 36، ص 307، ح 146، از جابربن عبدالله انصاري ، و بحارالا نوار، ج 36، ص 328، ح 184، از عمار، و کشف الغمه، ج 3، ص 283، الباب التاسع.
[2] کشف الغمه، ج 3، ص ، به نقل از اربعون حافظ ابونعيم احمد بن عبداللّه و بحارالا نوار، ج 51، ص 79، به نقل از کشف الغمه.
[3] براي تحقيق بيشتر به کتاب کامل الزيارات، باب 16، و بحارالا نوار، ج 43 و ج 44، ص 231 مراجعه شود.
[4] منتخب کامل الزيارات، ص 39 و کامل الزيارات، باب 16، ح 8، بحارالانوار، ج 44، ص 234.
[5] منتخب کامل الزيارات، ص 36 و کامل الزيارات ، باب 16 ح 6 و بحارالانوار ج 44، ص 232 و بحارالانوار ج 43، ص 245، ح 20.
منبع:كتاب حضرت زهرا و امام مهدي (عج)
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 18:58  توسط علیرضا زینلی
|