احادیثی از معصومین درباره مهدویت( قسمت دوم)


8 ـ امام صادق (عليه السلام) :

«إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».( [8] )

«همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.»
 

يا مهدي زهرا



9 ـ امام كاظم (عليه السلام) :

«صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».( [9] )

«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مى باشد.»

10 ـ امام رضا (عليه السلام) :

«... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».( [10] )

«و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است.

 اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.»

11 ـ امام جواد (عليه السلام) :

در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مى شود فرمود:

«إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».( [11] )

«او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مى انجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مى مانند و شك كنندگان به انكار او بر مى خيزند و منكرين به استهزاى او

 مى پردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مى گيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مى شوند و تسليم شدگان نجات مى يابند.»

12 ـ امام على النقى (عليه السلام) :

«اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».( [12] )

«زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.»

13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) :

«المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن

 طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».( [13] )

«كسى كه فرزندم ـ مهدى (عليه السلام) ـ را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.»

پي نوشت ها:


[8] ـ مدرك پيشين 343.



[9] ـ مدرك پيشين 361.



[10] ـ مدرك پيشين صفحه 372 ـ عيون اخبار الرضا.



[11] ـ بحارالانوار ج 51 ص 158 ـ كمال الدين صفحه 378.



[12] ـ كمال الدين جلد 2 باب 37 ـ صفحه 380.



[13] ـ مدرك پيشين باب 38، صفحه 409.

منبع:كتاب مهدي در قرآن و كلام ائمه اطهار
 

احاديثي از معصومين درباره مهدويت(قسمت اول)

پيامبر اكرم(ص)

«لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»( [1] )

«روز قيامت فرا نمى رسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مى يابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مى شود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.»

يا مهدي زهرا

2 ـ اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :

قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».( [2] )


«به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است.

امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟

فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در

 آن كسى ثابت قدم بر دين نمى ماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دل شان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.»

3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام):


«قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».( [3] )


«رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت «مهدى (عليه السلام) » از نسل توست.»


4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:

«ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».( [4] )

«هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عيسى بن مريم، روح اللّه پشت سر او نماز مى گذارد.


خداوند ولادت او را مخفى مى دارد و شخص او را از ديدگان، غايب مى گرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.»

5 ـ امام حسين (عليه السلام):

«منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».( [5] )

«دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود،

 خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مى كند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مى سازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.»

6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام):

«إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً

 ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»( [6] )

«براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانى تر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر

 امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمى ماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند

 و تسليم ما اهلبيت باشد.»

7 ـ امام باقر (عليه السلام) :

راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة.

 تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»( [7] )

«مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند.

 خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.»

پي نوشت ها:


[1] ـ بحارالانوار ج 51 ص 65.

[2] ـ مدرك پيشين ص 51.

[3] ـ منتخب الاثر صفحه 192.

[4] ـ كمال الدين و تمام النعمة جلد 1 باب 29 صفحه 316.

[5] ـ مدرك پيشين ص 317.

[6] ـ مدرك پيشين ص 323 و 324.

[7] ـ مدرك پيشين ص 330.

منبع:كتاب مهدي در قرآن و كلام ائمه اطهار

محبت به امام زمان (عج)راه و روش مخصوص دارد

يا مهدي زهرا

وقتي فردي محب يک انسان کامل مانند حضرت ولي عصر، عليه السلام، مي شود طبيعي است که لازمه اش تبعيت «محب » از «محبوب » و نتيجتا متصف گشتن «محب » به صفات «محبوب » است.

چنانکه اهل معرفت مي گويند: تاثير نيروي «محبت » در پيراستن جان از رذائل و آراستن آن به فضايل، از قبيل تاثير مواد شيميايي بر روي فلزات است که همچون

يا مهدي زهرا

 اکسيري دفعتا فلزي را مبدل به فلز ديگري مي سازد. و يا مانند سيم برقي است که ا زوجود «محبوب » به «محب » اتصال مي يابد و يکجا و با سرعت، تمام صفات «محبوب » را به «محب » انتقال مي دهد.

بنابراين اگر ديديم مدعي محبت به کسي، عاري از صفات محبوب، بلکه متصف به صفات ضد صفات اوست، طبيعي است که در صدق ادعاي وي دچار ترديد شويم و احيانا تکذيبش مي کنيم.

چنانکه در روايتي که شيخ کليني، رحمة الله عليه، به اسناد خود از امام صادق، عليه السلام، نقل مي کند، آمده است:


«ما اساس هر خوبي و خيري هستيم و هر چه نيکي است از فروع ماست يعني ما درخت مبارک و شجره طيبه اي هستيم که شاخه هاي آن جز فضيلت و تقوي و خوبي ميوه اي ندارد.

و در شمار نيکيهاست، توحيد و نماز و روزه، و خشم فرو خوردن و خطا کار را بخشيدن، دلجويي از فقيران، و رعايت حال همسايگان، و اعتراف به فضل صاحبان فضل.

و دشمنان ما، ريشه و اصل هر شر و بدي هستند. و هرچه پليدي و زشتي است از شاخه هاي شجره خبيثه آنهاست. و دروغ، بخل، سخن چيني، قطع رحم، ربا خواري، تعدي به مال يتيمان، زنا و سرقت و ارتکاب هرگونه خطا و تبهکاري از آنها ناشي مي گردد.

بنابراين دروغ گفته است کسي که پنداشته است که با ماست، در حالي که او به گواهي اعمال زشتش وابسته به فروع غير ماست از پيوند خوردگان به درخت ناپاک دشمنان ماست.» [1] .

اين حديث شريف هشداري به دوستان و منتظران حضرت ولي عصر، عليه السلام، مي دهد که به خود بيايند و در اعمال خود بيانديشند و بنگرند که راستي خلق و خو و رفتار و گفتارشان در عداد چه سنخي از اخلاق و اعمال است و مشابهت با محصول کداميک از آن دو درخت «خبيث » و «طيب » دارد.

اگر ديدند آنچه از دل و مغز و اعضايشان تراوش مي کند توحيد و تقوي و طهارت است دل خوش دارند و خدا را سپاس گويند که شاخه وجودشان با شجره طيبه اهل بيت -

 که امروز باقيمانده اش حضرت بقية الله است - پيوند پيدا کرده و ميوه اي هم سنخ با ميوه آن درخت پاک از خود تحويل مي دهند که از لوازم قهري و طبيعي هر پيوند پاک و صحيح همين است.

و اگر ديدند - خداي نا کرده - آنچه از درون و برونشان نشات گرفته و ظاهر مي گردد، درست نقطه مقابل اعمال آن حضرت است؛ نه کسب و تجارتي منزه دارند، و نه خانواده اي مزکي، نه فضايل اخلاقي دارند و نه از قبايح عملي دورند، چشمهايشان ناپاک و زبانهايشان نامهذب است، نگران باشند که مبادا شاخه وجودشان با شجره خبيثه دشمنان امام زمان، عليه السلام، پيوند خورده باشد و آنگاه عمري با همين خيال غرور آميز در معاصي سر کنند و در قيامت ناگهان خود را در صف دشمنان اهل بيت، عليهم السلام، بيابند.

پيام امام زمان، عليه السلام، همان پيام اجداد طاهرينشان مي باشد که در زيارت جامعه فرموده اند:

«و وصيتکم التقوي ».

سخن خود را با شما شيفتگان و منتظران حضرت دوست با کلام نوراني حضرتش به پايان مي بريم:

«ولو ان اشياعنا - وفقهم الله لطاعته - علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم لما تاخر عنهم اليمن بلقائنا». [2] .

اگر شيعيان ما - که خداوند آنها را موفق به اطاعتش بدارد - دلهايشان در وفا به عهد و پيماني که با ما دارند گرد هم مي آمد از فيض ديدار ما محروم نمي شدند.



پي نوشت ها:

[1] الکليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 8، ص 243:

«نحن اصل کل خير، و من فروعنا کل بر، فمن البر: التوحيد، والصلوة، و الصيام، و کظم

الغيظ، و العفو عن المسيي ء، و رحمة الفقير، و تعهد الجار، و الا قرار بالفضل

لاهله.

و عدونا اصل کل شر، و من فروعهم کل و فاحشة. فمنهم: الکذب، و البخل، و النميمة، و

القطيعة، و اکل الربا، و اکل مال اليتيم بغير حقه، و تعدي الحدود التي امر الله، و

رکوب الفواحش، ما ظهر منها و ما بطن، و الزنا، و السرقة، و کل ما وافق من ذلک من

القبيح.

فکذب من زعم انه معنا و هو متعلق بفروع غيرنا».

[2] المجلسي، محمدباقر، همان، ج 53،ص 177.

منبع:كتاب اعتقاد به مهدي فاطمه

 

دعا براي محبوب

دعا اساس و روح عبادت مي باشد.

«الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَة». [1] .

دعا مغز عبادت است.

ائمه بزرگوار شيعه، علاوه بر اينکه خود مقيّد به دعا براي امام زمان عليه السلام بوده اند، پيروان خود را نيز به چنين مهمي ترغيب مي فرموده اند :

يونس بن عبدالرحمان گويد : امام رضا عليه السلام همواره به دعا براي صاحب الامر عليه السلام فرمان مي داد. [2] حتي وجود مقدس امام عصر عليه السلام نيز در اين خصوص به شيعيان و پيروان خود دستور داده اند :

«وَأکثِرُوا الدُّعاءَ بِتَعْجِيلِ الفَرَجِ فَإنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ». [3] .

براي تعجيل در امر فرج بسيار دعا کنيد ؛ زيرا گشايش شما در آن است.

امام صادق عليه السلام در شب قدر، با اصرار زياد در محضر حق متعال به راز ونياز مشغول وبراي فرج وسلامتي موعود منتظَر دعا مي فرمود.

البته دعا براي امام زمان عليه السلام به صِرف توصيه انجام نمي شود، بلکه بايد روح محبّت در آن باشد، تا دعا کننده بدون تکلّف و تصنّع و تنها با انگيزه اظهار محبت، براي محبوب خود دعا کند. با وجود چنين انگيزه اي ديگر نيازي به توصيه و تأکيد نيست. به عنوان مثال، انسان براي بيماري يا مشکل پدرش ناآرام و حتي بي تاب مي شود، و بطور طبيعي براي پدرش دعا مي کند، و بدون نياز به سفارش کسي، در هر مکان و زمان مناسبي او را ياد مي کند. گاهي آن قدر ياد پدر، قلب او را پر مي سازد که خودش را از ياد مي برد، و در اين حالت فقط براي او حاجت مي خواهد.

کساني که در والاي معرفت، قلبشان مالامال از محبّت امام زمان عليه السلام شده است، چنين حالتي دارند.

اين حالت، که شخص در حالات خوش معنوي، فقط و فقط براي امام زمانش دعا کند، براي کساني که آن درجه از محبت او را نچشيده اند، قدري سنگين و تکلّف آور به نظر مي رسد، زيرا آنها چنان محبتي را در خود نيافته اند که خودشان را از ياد ببرند، و تماماً به امام زمانشان بيانديشند. فقط اکسير محبّت، چنين تحولي را در افراد ايجاد مي کند.


براي اينکه نظر علاقه مندان، به اثرات و برکات دعاي بر فرج معطوف گردد بسيار مناسب است که به روايتي از امام صادق عليه السلام در اين ارتباط اشاره گردد :

مفضّل گويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم که مي فرمود :

«هنگامي که گرفتاري بني اسرائيل به درازا کشيد و ظلم و ستم بر ايشان از هر سوي باريدن گرفت، چهل روز صبحها روي به درگاه الاهي آورده، ضجّه و گريه آغاز نموده و به دعا قيام کردند، پس از آن درياي رحمت الاهي با دعاي بني اسرائيل به جوشش درآمد و خداوند به حضرت موسي و هارون عليهما السلام وحي فرستاد که بامدد غيبي، بني اسرائيل را از شر فرعون نجات بخشند و صد وهفتاد سال از گرفتاري آنها کاست.

سپس امام ششم عليه السلام فرمود :

شما هم اگر مانند بني اسرائيل به درگاه خدا دعا کنيد خداوند فرج ما را نزديک خواهد فرمود. اما اگر چنين نکنيد اين سختي، به نهايت مدّتش خواهد رسيد». [4] .

در اينجا براي تأکيد بيشتر به فرازي از وصيت مرحوم سيد بن طاووس رحمه الله در اهميت دعا بر فرج حضرت مهدي عليه السلام اشاره مي گردد :

«... اگر دعا براي برادران ديني اين اندازه فضيلت دارد، پس فضيلت دعا براي سلطانِ تو که علّت هستي توست، چقدر خواهد بود؟ تو خوب مي داني و معتقدي که اگر حضرتش نبود خداي متعال تو را نمي آفريد. نه تو را بلکه هيچ فردي از افراد زمان او و زمان تو را نمي آفريد و لطف الاهي به سبب وجود شريف او علّت هستي تو و ديگران شده است، و او سبب رسيدن بشريّت به همه خوبيهاست. بپرهيز، از آن که خويش يا فرد ديگري را در دوستي و دعا بر آن حضرت، مقدّم بداري. دل و زبان خويش را به دعا براي مولاي عظيم الشأن يکي نموده، و حواست را جمع نما. مبادا به خاطر آنچه که گفتم گمان کني که او به دعاي تو نيازمند است. هيهات! اگر عقيده تو چنين باشد، در اعتقاد و دوستي خود بيمار هستي. بلکه آنچه را گفتم به خاطر اين بود که حقّ عظيم و احسان بزرگ او را براي تو بيان کرده و بشناسانم.

بديهي است که اگر پيش از آن که براي خود و عزيزانت دعا کني، براي او دعا نمايي، خداي متعال درهاي اجابت را هرچه زودتر در مقابل تو باز مي نمايد ؛ زيراکه تو اي بنده خدا، درهاي پذيرش دعا را، با قفل هاي جنايت خود بسته اي، بنابراين اگر با دعا براي مولا، به پيشگاه مالک و صاحب اختيار زندگان و مردگان بروي و دعا کني، اميد است که به خاطر آن بزرگوار، درهاي اجابت بر تو باز شود، تا خود و ديگران که براي آنها دعا مي کني، مشمول فضل الاهي گرديده و رحمت و کرم و عنايت خدا شامل حالتان گردد ؛ زيرا تو در دعاي خود به ريسمان او چنگ زده اي. شايد بگويي فلاني و فلاني که از اساتيد تو هستند، از مولاي ما غافل هستند و در مورد او کوتاهي و سستي مي ورزند.


آنچه را که براي تو گفتم، عمل کن، که آن حقيقتي است روشن، و کسي که در مورد مولاي ما سهل انگاري کند و سستي ورزد و از آنچه بيان کردم غافل گردد، به خدا سوگند به اشتباهي که مايه ننگ و عار است مبتلا است.

بنابراين، در نمازهاي واجب، از زياد دعا کردن براي آن حضرت خودداري مکن، باز تکرار مي کنم و مي گويم، که به خاطر آنچه بيان کردم، عذري براي تو در اهميّت ندادن به دعا براي تعجيل ظهور باقي نمي ماند». [5] .

پي نوشت ها:

[1] نهج الفصاحة به نقل از رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم.

[2] بحارالانوار، ج95، ص330، ح4.

[3] کمال الدين، ج2، ص485.

[4] بحارالانوار، ج52، ص131، ح34.

[5] فلاح السائل، ص112، و ادب حضور (ترجمه فلاح السائلين)، ص98.

منبع:كتاب آفتاب در نگاه خورشيد
 

شعري ديگر در وصف امام مهدي (عج)

گل زهرا

تا ترا دارم غمي از محنت دنيا ندارم

وحشتي از هول قبر و سختي فردا ندارم

در محافل جذبه ي شوق تو من را مي کشاند

يا مهدي زهرا

ورنه کاري با کسي از مردم دنيا ندارم

دلخوشم از زندگاني تا که دريابم زمانت


آرزوئي غير از اين از قادر يکتا ندارم

شکر لله دو ختم چشم تمنايم بسويت

چشم بر حور و قصور و جنت المأوا ندارم

مونس و آرام جانم در همه عالم توئي تو

تکيه گاهي غير تو در روز وانفسا ندارم

گر به صحرا مي روم يا دشت، دنبال تو گردم

ورنه قصد لذتي از گردش صحرا ندارم

«ملتجي» گويد خدايا از تو در ادوار عمرم

حاجتي جز آشنائي با گل زهرا (س) ندارم

منبع:كتاب زمزمه انتظار

شعري زيبا در وصف امام عصر

اي غايب از چشمان ما

يارا ببين هجران ما، اين درد بي درمان ما، اين خار در چشمان ما،

وين ديده گريان ما، اين کوه غم بر جان ما، ديگر چه باشد آن ما،

اي غايب از چشمان ما

اي جلوه اي در طورما، اي نور اندر نور ما، نور دو چشم کور ما،

عيساي هر رنجور ما، در غربت و مستور ما، پر درد از هجران ما

يا مهدي زهرا

اي غايب از چشمان ما

مستي عالم مست تو، هستي عالم هست تو، هست همه در دست تو،

دست همه پيوست تو، پيوسته جان پابست تو، گريان تو چشمان ما،


اي غايب از چشمان ما

موسي به قربان شما، عيسي به فرمان شما، يعقوب گريان شما،

يوسف پريشان شما، جان علي جان شما، دستم به دامان شما،

اي غايب از چشمان ما

مولا! زمان شيداييت، جان جهان سوداييت، پيوسته دل ارزانيت،

مجنون تو صحراييت، عالم همه قربانيت، يک گوشه چشمي حاليا،

اي غايب از چشمان ما

يارا سلامت مي کنم، چشمم به راهت مي کنم، ديده سرايت مي کنم،


هر شب صدايت مي کنم، اين جان فدايت مي کنم، اي نازنين پنهان ما،


اي غايب از چشمان ما

من تشنه روي توام، آشفته موي توام، در حسرت کوي توام،

صد ليلي بوي توام، در بند ابروي توام، جانان! به سوي جان بيا

اي غايب از چشمان ما

مستور چون زهراي ما، تنهاي چون مولاي ما، اسرار در سيناي ما،

وي هم نوا با ناي ما، وي اشک طوفان ساي ما، اي کوثر آدينه ها،

اي غايب از چشمان ما

دل ها همه پروانه ات، دل ها همه کاشانه ات، دل ها همه ديوانه ات،

در حسرت پيمانه ات، پوينده راه خانه ات، گر بگذري بر کوچه ها،

اي غايب از چشمان ما

مولا جوابم مي کني، در غم هلاکم مي کني؟ پر اضطرابم مي کني؟

يا خود خطابم مي کني؟ خود انتخابم مي کني؟ تا من بيايم جمعه ها،

اي غايب از چشمان ما

زلف تو و ابروي تو، ماه تمام روي تو، وان حلقه هاي موي تو،


زيبا لب دلجوي تو، مينو شميم کوي تو، وصف بهشت جان ما،


اي غايب از چشمان ما

يارا به راهت مي شوم، جزو سپاهت مي شوم، مست نگاهت مي شوم،

همراز آهت مي شوم، هم اشک چاهت مي شوم، گر بگذري بر ديده ها،

اي غايب از چشمان ما

يارا غبارت مي شوم، چون جان نثارت مي شوم، در انتظارت مي شوم،

دور مدارت مي شوم، من بي قرارت مي شوم، جانم به قربان شما،

اي غايب از چشمان ما

اي همدم باد سحر، در آسمان ما قمر، صد يوسف اندر پشت سر

آيينه خير البشر، يعني امام منتظر، برکش نقاب از ره بيا،

اي غايب از چشمان ما

اي شه امانم مي دهي؟ خود را نشانم مي دهي؟ ملک جهانم مي دهي؟

سوز نهانم مي دهي؟ هم خود زبانم مي دهي؟ تا گويمت مدح و ثنا،


اي غايب از چشمان ما

جانا چراغ دل تويي، اين ديده را ساحل تويي، آواره را منزل تويي،

نور دل غافل تويي، جان مرا قابل تويي، بشنو سلام جان ما،

اي غايب از چشمان ما

هر دم شوي اندر نظر، از بهر تو در پشت در، آيند اصحاب سحر،

جوينده ره بي پا و سر، خواهي بيايي از سفر؟ زيبانگار قرن ها،


اي غايب از چشمان ما

هم جان تو و جانان تويي، امداد بي پايان تويي، شه بيت هر ديوان تويي،

محبوب هر دوران تويي، ارباب صد خاقان تويي، بنما کرم بر اين گدا،

اي غايب از چشمان ما

اي يوسف زهرا بيا، هم ناله با مولا بيا، آواز بعص آسا بيا،

اندر بقيع مأوا بيا، شرب مدام ما بيا، غايب ز جهل بيا،

اي غايب از چشمان ما

اي ساربان جان بيا، اي همره قرآن بيا، اي رونق ايمان بيا،

آب کويرستان بيا، نور شب هجران بيا، وي لولو و مرجان بيا،


شعر از شاعر محترم ،مهدي جعفري

ياد مهدي تسلاي زهرا

 الف : پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) در بستر مرگ بودند که حضرت زهرا (عليهاالسّلام) وارد شدند. حال پدر را که ديدند، شروع به گريه کردند. کم کم صداي زهرا (عليهاالسّلام) بلند شد. پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) سرشان را بلند کردند و علت را سؤال نمودند. حضرت زهرا (عليهاالسّلام) عرض کردند : از تباهي و ضايع شدن دين و عترت، بعد از شما مي ترسم. اينجا بود که او را دلداري دادند به اينکه مهدي امت از نسل تو ظهور مي کند و ريشه ضلالت و گمراهي را مي کند.

يا مهدي زهرا

روايات بي شماري درباره ي اين موضوع وارد آمده است [1] که به عنوان نمونه به يکي از آنها به نقل از عامه اشاره مي کنيم:

علي بن هلال عن ابيه، قال: دخلت علي رسول الله (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) وهو في الحاله التي قبض فيها، فاذاً فاطمه عند راسه؛ فبکت حتي ارتفع صوتها؛ فرفع رسول الله (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) اليها راسه وقال: حبيبتي فاطمه ما الذي يبکيک ؟ فقالت : اخشي الضيعه من بعدک. فقال : يا حبيبتي! اما علمت ان الله عزوجل اطلع علي اهل الارض اطلاعه فاختار منها اباک فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلا عه فاختار منها بعلک واوحي اليّ ان انکحک اياه. يا فاطمه ! ونحن اهل بيت قد اعطانا الله عزوجل سبع خصال لم يعط احداً قبلنا و لايعطي احدا بعدنا : انا خاتم النبيين واکرم النبيين علي الله عزوجل و احب المخلوقين الي الله عزوجل وانا ابوک ؛ ووصيي خير الاوصياء واحبهم الي الله عزوجل، هو بعلک؛ و شهيدنا خير الشهداء واحبهم الي الله عزوجل، و هو حمزه بن عبدالمطلب عم ابيک وعم بعلک؛ ومنّا من له جناحان يطير في الجنه مع الملائکه حيث يشاء، وهو ابن عم ابيک و اخو بعلک؛ وسبطا هذه الامه، وهما ابناک الحسن و الحسين و هما سيدا شباب اهل الجنه وابوهما (والذي بعثني بالحق) خير منهما. يا فاطمه ! والذي بعثني بالحق ان منهما مهدي هذه الامه. اذا صارت الدنيا هرجا ومرجا وتظاهرت الفتن وانقطعت السبل واغار بعضهم علي بعض، فلاکبير يرحم صغيرا و لاصغير يوقر کبيراً؛ فيبعث الله عند ذلک منهما من يفتح حصون الضلاله وقلوبا غلفا [2] .


راوي مي گويد: پيامبر (صلّي اللّه عليه وآله وسلّم) در بستر مرگ بود. فاطمه (عليهاالسّلام) در کنار سر او مشغول گريه شد؛ ناگاه صداي ناله اش بلند شد. پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) سر خود را بلند کرد و فرمود: عزيزم فاطمه! چرا گريه مي کني؟ عرض کرد: پس از شما، از ضايع شدن و مورد ستم قرار گرفتن مي ترسم. فرمود: محبوبهِ من! آيا نمي داني که خداوند عزوجل نظري بر اهل زمين کرد، و مرا از ميان آنها انتخاب نموده و مبعوث کرد؛ در مرتبه دوم که نظر کرد، از بين آنها شوهر تو را انتخاب کرد و به من وحي کرد که تو را به ازدواج او در آورم. ما اهل بيتي هستيم که خداوند هفت خصلت به ما داده، که به احدي قبل از ما و بعد از ما نداده : من خاتم پيامبران و کريمترين پيامبران و محبوبترين خلق نزد خداوند هستم، و من پدر تو هستم؛ و وصي من بهترين اوصيا و محبوبترين آنها نزد خداوند است، و او شوهر توست؛ و شهيد ما بهترين شهدا و محبوبترين آنها نزد خداوند است، و آن حمزه عموي پدر و شوهر تو مي باشد؛ و از ما کسي هست که صاحب دو بال است در بهشت که همراه ملائکه پرواز مي کند، و او پسر عموي پدر و برادر شوهر تو مي باشد؛ و از ما خاندان است دو سبط، اين امت که آنها دو فرزند تو، حسن و حسين (عليهماالسلام) هستند، که سرور جوانان بهشتند، و پدر آنها بهتر از آن دو مي باشد. اي فاطمه! سوگند به کسي که مرا به رسالت مبعوث نمود، از آن دو، مهدي (عليه السّلام) اين امت مي باشد. آن گاه که دنيا را هرج و مرج فرا گيرد و آشوب ها آشکار گردد؛ راه ها بسته شده و برخي، بعضي ديگر را به تاراج برند؛ نه بزرگي بر کوچکي رحم نمايد و نه کوچکي احترام بزرگتر را رعايت کند؛ در آن هنگام خداوند متعال کسي را بر مي انگيزد که دژها و قلعه هاي گمراهي و دلهاي بسته شده را فتح مي کند...

ب: همزمان با تولد امام حسين (عليه السّلام) به حضرت زهرا (عليهاالسلام) خبر داده مي شود که حسينش را شهيد خواهند کرد. حضرت زهرا (عليهاالسّلام) ناراحت و گريان ميشود امّا خبر ميآيد که مهدي امت از ذريّه او خواهد بود.

در اين رابطه، رواياتي است [3] که دو نمونه از آنها ذکر مي شود:

عن ابي عبدالله (عليه السّلام)قال: دخلت فاطمه (عليهاالسّلام)علي رسول الله (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) و عيناه تدمع؛ فسالته : مالک؟ فقال: انّ جبرئيل (عليه السّلام) اخبرني اَنّ اُمتي تقت ل حُسينا؛ فَجَزَعَت وشقّ عليها؛ فاخبرها بمن يملک من ولدها؛ فطابت نفسُها وسکنت. [4] .

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: فاطمه (عليهاالسّلام) وارد بر پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) شدند؛ ديدند اشک از چشمان پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) جاري است. سؤال کردند: علت گريه چيست؟ فرمودند: جبرئيل (عليه السّلام) به من خبر داد که امت من حسين را مي کشند. حضرت زهرا (عليهاالسّلام) هم شروع به گريه و ناله کرده و اين سخن بر او سخت آمد تا اينکه پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) به او خبر دادند که يکي از فرزندان او سلطه پيدا مي کند؛ پس او خوشحال و ساکت شد.

در روايت ديگري ، امام صادق (عليه السّلام) مي فرمايد: ان جبرئيل (عليه السّلام) نزل علي محمد (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) فقال يا محمد! ان الله يقروِ عليک السلام و يبشرک بمولودي ولد من فاطمه (عليهاالسّلام) تقتله امتک من بعدک.... و يبشرک انه جاعل في ذريته الامامه والولايه والوصيه ، ثم ارسل الي فاطمه (عليهاالسّلام): ان الله يبشرني بمولود يولد منک تقتله امتي من بعدي ...: ان الله جاعل في ذريته الامامه والولايه والوصيه ؛ [5] .

جبرئيل بر پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) نازل شد و عرض کرد: خداوند سلام به تو مي رساند و بشارت مي دهد تو را به فرزندي که از فاطمه (عليه السّلام) متولد مي شود؛ اما امت تو، بعد از تو، او را مي کشند.... و به تو بشارت مي دهد که در فرزندان او امامت، ولايت ووصايت را قرار مي دهم. سپس کسي را فرستادند نزد حضرت فاطمه (عليهاالسّلام) که: خداوند مرا بشارت داده به فرزندي که از تو متولد مي شود، ولي امت من بعد از من او را مي کشند؛ ...: و خداوند در فرزندان او امامت، ولايت و وصايت را قرار مي دهد؛ ...

پي نوشت ها:

[1] ر.ک: به منتخب الاثر، ص 84، ح 2 و بحارالا نوار، ج 36، ص ح 110، روايتي از کفايه الاثر از ابوذر نقل مي کند، وبحارالا نوار، ج 28، ص 52، ح 21 و عوالم العلوم، ج 11، ص 379، از سلمان فارسي، و بحارالا نوار، ج 40، ص 66، ح 100 از سلمان فارسي (روايت زيبايي است)، بحارالا نوار، ج 36، ص 307، ح 146، از جابربن عبدالله انصاري ، و بحارالا نوار، ج 36، ص 328، ح 184، از عمار، و کشف الغمه، ج 3، ص 283، الباب التاسع.

[2] کشف الغمه، ج 3، ص ، به نقل از اربعون حافظ ابونعيم احمد بن عبداللّه و بحارالا نوار، ج 51، ص 79، به نقل از کشف الغمه.

[3] براي تحقيق بيشتر به کتاب کامل الزيارات، باب 16، و بحارالا نوار، ج 43 و ج 44، ص 231 مراجعه شود.

[4] منتخب کامل الزيارات، ص 39 و کامل الزيارات، باب 16، ح 8، بحارالانوار، ج 44، ص 234.

[5] منتخب کامل الزيارات، ص 36 و کامل الزيارات ، باب 16 ح 6 و بحارالانوار ج 44، ص 232 و بحارالانوار ج 43، ص 245، ح 20.

منبع:كتاب حضرت زهرا و امام مهدي (عج)
 

فاطمه الگوي مهدي

حضرت مهدي (عليه السّلام) فرمود:... في ابنه رسول اللّه (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) لي اسوه حسنه... [1] .

الگو سازي و شناساندن الگوي مناسب از جمله روشهاي اسلام براي ارائه برنامه زندگي و ارشاد به کمالات و مقامات معنوي است،

خداوند در قرآن در دو مورد الگو معرفي مي کند: يکي در سوره احزاب، آيه 21 «لقد کان لکم في رسول اللّه اسوه حسنه» و ديگري در سوره ممتحنه، آيه تا 6 «قد کانت لکم اسوهٌ حسنه في ابراهيم والذين معه... لقد کان فيهم اسوهٌ حسنهٌ...». در آيات بالا حضرت ابراهيم و رسول اکرم و کساني که با ايشان هستند به عنوان الگو شناسانده شده اند.

يامهدي زهرا

پس الگو منحصر به شخص پيامبر و ابراهيم (عليهما السلام) نيست؛ بلکه هر کس - به تمام معنا - در راه اينان باشد مي تواند الگو واقع شود.

پس اينکه امام زمان (عليه السّلام) حضرت زهرا (عليهاالسّلام) را الگوي خود قرار مي دهد؛ [2] از آن روست که حضرت زهرا (عليهاالسّلام) جزو «والذين مَعَه» [3] است ، و اوکسي است که از هر جهت حتي در راه رفتن و سخن گفتن و در سيرت و صورت شبيه پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) است. دليل اين مطلب روايات متعددي است که عامه و خاصه نقل کرده اند؛ که در ذيل به عنوان نمونه، دو روايت ذکر مي شود:

الف: عن عايشه: ما رايت احداً اشبه سمتا و دلاّ وهديا وحديثا برسول الله (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) في قيامه وقعوده من فاطمه (عليهاالسّلام). [4] .

شبيه تر از فاطمه به پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) در راه رفتن، آرامش، وقار، سيرت، سخن گفتن، ايستادن و نشستن نديدم.

ب: رواياتي که پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم)؛ به حضرت زهرا (عليهاالسّلام) فرمود؛ از جمله: ان الله يغضب لغضبک ويرضي لرضاک؛ من آذاها فقد

آذاني و يريبني مارابها ويؤذيني ما آذاها. [5] .

او آئينه تمام نماي پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) است و درجه ي ايمان او به نهايت کمال رسيده است.

پيامبر (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم) به سلمان فرمودند:

يا سلمان ! ابنتي فاطمه ملا الله قلبها وجوارحها ايماناً الي م شاشها، تفرغت لطاعه الله. [6] .

اي سلمان ! خداوند قلب و اعضاي فاطمه، تا سر نرمي استخوانهاي او، را پر از ايمان نموده؛ که براي عبادت خداوند خود را از همه چيز فارغ مي سازد.


پي نوشت ها:

[1] الغيبه الطوسي، ص 173، در ضمن بعضي توفيقات و بحارالا نوار، ج 53، ص180 و احتجاج، چاپ اسوه،

ج 2، ص537، و المختار من کلمات الامام المهدي (عج) ج2، ص 229.

[2] با توجه به آن نکاتي که در روايت هست: 1- تقديم ما حقه التاخر يفيد الحصر، 2- حضرت نمي فرمايد مادرم بلکه مي فرمايد: في ابنه رسول اللّه، صلّي الله عليه وآله، در اين اضافه نکاتي هست، تأمل شود.

[3] اشاره به آيه سوره ممتحنه.

[4] فاطمه، بهجه قلب المصطفي (ص)، به نقل ا ز الغدير و او به نقل ا ز چند منبع عامه.

[5] همان، ص 185، به نقل از الغدير و او به نقل از چند منبع عامه.

[6] همان، ص 214، به نقل از مناقب (براي تحقيق بيشتر به کتاب فاطمه بهجه قلب المصطفي (ص) رجوع شود.

منبع:كتاب حضرت زهرا و امام مهدي

علت تأخير در فرج چيست؟

فهم درست معناي انتظار که آيا به معني مترصد بودن است يا حرکت، به جواب درست اين سؤال وابسته است. در اين جا دو ديدگاه مطرح است:
ديدگاه نخست:
اگر سبب تأخير در فرج وظهور امام عصر(عج) وانقلاب جهاني فراگير او را اين بدانيم که زمين تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد کرد، به ناچار «انتظار» مي بايد به معني «مترصد بودن» باشد. از طرفي به بداهت اسلام [مي دانيم که ] دامن زدن به ظلم وجور وگسترش بيشتر دامنه آن جايز نخواهد بود.

[از طرف ديگر] درست نيست که به مقابله با ظلم برخيزيم؛ زيرا چنين مقابله اي دوره غيبت را طولاني تر مي سازد. پس به ناچار بايد منتظر بمانيم تا ظلم وجور در زندگي سياسي، اقتصادي، نظامي وقضايي ما به حدّ کمال برسد چنان که کره زمين از ظلمت ظلم پر شود تا امام (عليه السّلام) ظهور کند وانقلاب خود را عليه ظالمان ودر حمايت مظلومان علني سازد
.

ديدگاه دوم:

اگر سبب تأخير در فرج، عدم وجود ياراني باشد که جامعه و[در گستره اي وسيع تر] دنيا را براي ظهور امام وقيام فراگير وي آماده سازند وپشتيبان وتکيه گاه انقلاب امام تلقّي شوند، مسأله فرق مي کند.

از اين رو چاره اي جز اقدام وتجهيز وآمادگي وامر به معروف ونهي از منکر به منظور برپايي اقتدار حق بر زمين وحصول فرج به سبب ظهور امام (عج) نيست. در نتيجه، انتظار به معناي «مترصد» بودن نخواهد بود. بلکه به معناي حرکت، اقدام وجهاد براي برپايي اقتدار حق بر زمين است؛ يعني، مفهومي که مهيّاسازي زمين براي ظهور امام وقيام جهاني او را طلب مي کند.

بنابر چنين برداشتي از ظهور امام (عليه السّلام) وظهور فرج به دست وي، معناي انتظار نيز از جهت مثبت ومنفي، ميان «مترصّد بودن» و«حرکت» در نوسان خواهد بود.

هم اکنون براي رسيدن به جواب صحيح، به بررسي اين مسأله خواهيم پرداخت:

نقد نظريه نخست :

1- «پر شدن زمين از ظلم وجور» به معناي خشکيدن چشمه توحيد وعدل در زمين نيست؛ چنان که مکاني براي پرستش خدا توسط مردم باقي نماند! چنين چيزي محال وخلاف سنّت هاي الهي است. بلکه معناي اين کلمه طغيان وسرکشي قدرت باطل بر ضدّ حق در نبرد دايمي ميان حق وباطل است.

2- امکان ندارد ظلم وطغيان قدرت باطل بر ضد حق بيشتر از آن چيزي باشد که هم اکنون هست. امروزه ظلم به بدترين وجهي سراسر زمين را فراگرفته است. آنچه در منطقه بالکان توسّط صرب ها بر ضد مسلمانان بوسني وهرزگوين گذشت در تاريخ ظلم وارعاب کم تر نظير داشته است. صرب ها بارها شکم زنان آبستن را پاره کردند وجنين ها را بيرون کشيدند. کودکان را به قتل رساندند وسر بريدند وبا سرهاي بريده پيش چشم پدران ومادرانشان توپ بازي کردند.

در «چچن» کودکان را سر بريدند وگوشت تنشان را طعمه خوکان ساختند. ستمي که کمونيست ها در دوره حکومت کمونيستي بر مسلمانان آسياي ميانه روا داشته اند، چنان است که لرزه بر اندام انسان مي اندازد. شکنجه هاي وحشيانه اي که بر مسلمانان زنداني در زندان هاي اسرائيل اعمال مي شود، از محدوده بيان بيرون است. برتر وبالاتر از همه اين ها، ظلم وتصفيه ونابودي وشکنجه وزنداني است که در عراق بر مؤمنان به دست پليس بعثي صدامي در جريان بوده وهست که هيچ تعبيري از توصيف آن بر نمي آيد...

آنچه در گوشه گوشه دنياي اسلام بر مسلمانان - تقريباً در تمام مناطق - مي رود، بسيار وحشتناک وفراتر از ظلم وستم و«پر شدن زمين از ظلم وجور» است، ولي کمتر ديده شده که افکار عمومي جهان نسبت به اين ظلمِ وحشتناک اعتراضي داشته باشند. اين بي تفاوتي از همه بدتر وزشت تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقي در جامعه جهاني وفرهنگ مادّي بشر معاصر است.

انحطاط وجدان اخلاقي، نمودِ خطري است در تاريخ انسان که پيوسته سقوط فرهنگي را در پي خواهد داشت وقرآن از آن به «هلاک امّت ها» تعبير مي کند.

«وجدان» نياز اصلي واساسي انسان است. همان گونه که انسان بدون «امنيت»، وبدون «بهداشت ودرمان» وبدون «غذا» و«نظام سياسي» و«علم [وفن آوري ]» قادر به ادامه زندگي نيست به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حيات نيست، وهرگاه سرچشمه هاي وجدان بخشکد، سقوط فرهنگي نتيجه طبيعي اين حالت خواهد بود. [وبه تعبير قرآن]پس از سقوط نيز قانون «استبدال»، «تبديل» و«ارث» بر زندگي بشر حاکم خواهد بود، واين، همان حالت قيام جهاني امام عصر (عليه السّلام) وبرپايي دولت جهاني وفراگير اوست.

3- غيبت امام (عليه السّلام) به سبب طغيان شرّ وظلم وفساد بوده است واگر چنين نبود، امام (عليه السّلام) غايب نمي شد، بنابراين، چگونه طغيان ظلم وفساد سبب ظهور امام (عليه السّلام) وخروج او از پرده غيبت خواهد بود؟!

4- برخلاف نظر برخي، گرايش دنياي امروز به سمت سقوط نظام هاي سياسي، نظامي واقتصادي ستمگر است. همه ما چگونگي سقوط اتحاد شوروي را در ظرف چند ماه شاهد بوده ايم. مَثَل چنين کشورهايي مَثَل بنايي توخالي است که از داخل پوسيده شده وکسي قادر به نگهداري آن از سقوط نيست.

طوفان تغيير هم اکنون در امريکا - يعني ابرقدرت دنيا - وزيدن گرفته واين کشور را در بُعد اقتصادي، امنيتي، اخلاقي ومقبوليّت دچار زلزله هاي سخت ودرهم کوبنده اي کرده است. [1] .

نظام جاهلي امروز، شمارش معکوس سقوط وفروپاشي خود را شروع کرده است؛ بنابراين از چنين نظامي چگونه انتظار قدرت وجنگ ووحشيگري بيشتري داشته باشيم؟!

5- به علاوه، آنچه در نصوص غيبت ديده مي شود اين است که:

«[امام عصر (عليه السّلام)] زمين را از عدل وداد پر مي کند، چنان که از ظلم وجور پر شده است، [2] نه بعد از آن که از ظلم وجور پر شده باشد.» [3] .

معناي آن، اين نيست که امام (عليه السّلام) منتظر بماند تا ظلم وفساد بيشتر از آن چيزي که هم اکنون هست، بشود. بلکه معناي روايت اين است که امام (عليه السّلام) هنگامي که ظهور مي کند، زمين را از عدل وداد پر مي سازد وبا ظلم وفساد در جامعه مبارزه مي کند، تا جايي که جامعه بشري از ظلم وفساد پاک شود؛ چنان که در گذشته از ظلم وفساد پر بوده است.

اعمش از ابي وائل روايت کرده که اميرمؤمنان (عليه السّلام) درباره حضرت مهدي(عج) فرموده است:

«يخرج علي حينِ غفلة من النّاس واِماتةٍ من الحقِّ واظهار من الجور، يفرح لخروجه اَهْلُ السَّماءِ وسکّانها، وَيَمْلأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجَوْراً» [4] .

«در هنگامه غفلت مردم، نابودي حق وآشکاري ظلم، [امام (عليه السّلام)]خروج مي کند. به سبب اين خروج، اهل آسمان وساکنان آن شادمان مي شوند وزمين را از عدل وداد پر کند؛ چنان که از ظلم وجور پر شده باشد.»

در روايت ديگري است:

«يَمْلَاءُ الارضَ عدلاً وَقِسْطاً، کما مُلِئَتْ جوراً وظلماً» يا «بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجوراً». [5] .

«زمين را از عدل وقسط پر کند، چنان که از ظلم وجور پر شده است» يا «بعد از آن که از ظلم وجور پر شده است.»

به نظر من معني جمله «پر شدن زمين از ظلم وجور» اين است که ظلم وجور چنان زياد شود که مردم از آن فرياد وفغان بردارند؛ ظلم نقاب تبليغاتي خود را - که نزد مردم خوب جلوه مي کرد - فروافکند وچهره حقيقي اش را آشکار سازد؛ اين تشکيلات ونظام ها در تحقّق رفاه وآسايش وامنيّت که به مردم وعده مي داده اند شکست بخورند؛ پس از اين شکست هاي گسترده است که مردم در جستجوي نظام الهي اي که آنان را از اين ناکامي ها برهاند به حرکت در مي آيند ورهبري ربّاني را مي جويند که دست شان را بگيرد وبه سوي خداي تعالي رهنمونشان سازد.

اين شکست هاي پي در پي هم اکنون در زندگي مردم يکي پس از ديگري رخ نموده است. بزرگ ترين آن با سقوط اتحاد جماهير شوروي تحقق يافته ودر سال هاي اخير آشوب هاي تندي امريکا را به لرزه نشانده است. هر کدام از اين ناکامي ها مردم را به سوي نظام الهي ورهبر ربّانيِ نجات بخش سوق مي دهد.

تا اين جا به طور فشرده نظريه نخست علل تأخير فرج امام عصر (عليه السّلام) را مورد نقد قرار داده ايم. هم اکنون بحث خود را در باب نظريه دوم آغاز مي کنيم.

نظريه دوم در علل تأخير در فرج :

اين نظريه در فهم علل تأخير فرج وظهور امام (عليه السّلام) به علل واقعي تکيه کرده است که نخستينِ آن ها، عدم وجود ياوران کافي از جهت کميّت وکيفيت در ميان شيعيان وانصار امام (عليه السّلام) است.

بي گمان انقلابي که امام (عليه السّلام) رهبري آن را به عهده خواهد داشت، انقلابي جهاني وهمگاني است که مستضعفان ومحرومان در آن امامت وسرپرستي جامعه بشري را عهده دار خواهند بود:

«ونُريدُ ان نَمُنَّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمةً ونجعلهم الوارثين» [6] .

«ما مي خواهيم بر آنان که در زمين خوارشان شمرده اند منّت نهيم وآنان را پيشوايان مردم گردانيم وايشان را وارث زمين کنيم.»

ومؤمنان مستضعف در اين مرحله، تمام آنچه را که طاغوت ها از قدرت وثروت در دست دارند، به ارث برند:

«ونجعلهم الوارثين»

«وآنان را ميراث بران قرار دهيم»

«اِنَّ الارضَ يرثها عبادي الصالحون» [7] .

«بندگان شايسته ام ميراث بران زمين خواهند شد.»

وسلطه بر گستره زمين، نصيب آنان خواهد بود:

«وَ نُمکِّنُ لهم في الارضِ» [8] .

«ودر زمين، قدرتشان دهيم.»

امام (عليه السّلام) در اين مرحله، تمام زمين را از لوث شرک وظلم پاک خواهد کرد:

«يملأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجوراً»

«زمين را از عدل وداد پر کند؛ چنان که از ظلم وجور پر شده است.»

تا همان گونه که دربرخي روايات، تصريح شده، درشرق وغرب عالم جايي که در آن نداي «لا اله الاّ الله» طنين انداز نشود، يافت نخواهد شد.

محور اين انقلاب فراگير جز «توحيد» و«عدل» نخواهد بود. چنين انقلابي به ناچار زمينه سازي هاي زيادي را در سطح عالي هم از جهت کميّت وهم از جهت کيفيت [نيروها وامکانات]مي طلبد. اگر اين آمادگي ها ايجاد نشود، چنين انقلاب فراگيري در سنّت هاي الهي در تاريخ بشري به تحقق نخواهد پيوست.

پي نوشت ها:

[1] انفجارهاي 11 سپتامبر سال جاري (2001 م) در برج هاي 110 طبقه سازمان تجارت جهاني ووزارت دفاع امريکا (پنتاگون) در نيويورک نمونه آشکار اين زلزله هاي سخت است. (مترجم).

[2] يملأ الارض عدلاً کما مُلِئَتْ ظلماً وجوراً».

[3] بَعْدَ اَنْ مُلِئَتْ ظلماً وجوراً».

[4] بحارالانوار مجلسي، ج 51، ص 120.

[5] منتخب الاثر، ص 162.

[6] سوره قصص (28) آيه 5.

[7] سوره انبياء (21) آيه 105.

[8] سوره قصص (28) آيه 6.

منبع:كتاب انتظار پويا

ذکر چند دعا در رابطه با امام عصر

سيد رضي الدين علي بن طاووس رحمه الله در کتاب «فلاح السائل» بعد از کلام سابق فرموده: «از جمله ي روايات، روايتي است که ذکر کرده آن را جماعتي از اصحاب ما؛ و ما اختيار نموديم خبري را که ذکر کرده آن را ابن ابي قره در کتاب خود به اسناد خود از صالحين عليهم السلام که فرمود: مکرر بخوان در شب بيست و سوم از ماه رمضان، در حالت ايستاده و نشسته، و بر هر حالتي که باشي، و در تمام آن ماه، و هر قسم که ممکن شود تو را، و هر زمان ديگر؛ مي گويي بعد از تمجيد کردن خداي تعالي و صلوات بر پيغمبر و آل او عليهم السلام:

«اللهم کن لوليک القائم بأمرک، الحجة بن الحسن المهدي عليه و علي آبائه أفضل الصلاة و السلام في هذه الساعة و في کل ساعة، وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و مويدا حتي تسکنه أرضک طوعا و تمتعه فيها طولا و عرضا و تجعله و ذريته من الأئمة الوارثين. اللهم انصره و انتصر به و اجعل النصر منک علي يده و اجعل النصر له و الفتح علي وجهه و لا توجه الأمر الي غيره. اللهم أظهر به دينک و سنة نبيک حتي لا يستخفي بشي ء من الحق مخافة أحد من الخلق. اللهم اني أرغب اليک في دولة کريمة تعز بها الاسلام و أهله و تذل بها النفاق و أهله و تجعلنا فيها من الدعاة الي طاعتک و القادة الي سبيلک و آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة و قنا عذاب النار و اجمع لنا خير الدارين و اقض آمين رب العالمين و زدنا من فضلک و يدک الملأ فان کل معط ينقص من ملکه و عطاوک يزيد في ملکک». [1] .

و ثقة الاسلام، در «کافي» روايت نموده از محمد بن عيسي، به اسناد خود از بعضي از صالحين عليهم السلام که فرمود: مي گويي بعد از تحميد خداوند تبارک و تعالي و صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم.

«اللهم کن لوليک فلان بن فلان في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و ناصرا و دليلا و قائدا و عينا حتي تسکنه أرضک طوعا و تمتعه فيها طويلا». [2] .

«اللهم کن لوليک محمد بن الحسن المهدي في هذه الساعة و في کل ساعة وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا [حتي] تسکنه أرضک طوعا و تمتعه فيها طويلا».


چهارم: صدقه دادن است - به آنچه ميسر شود، در هر وقت - براي حفظ وجود مبارک امام عصر عليه السلام و ما اين مطلب را در کتاب «کلمه ي طيبه» توضيح داديم به اين که: هر صدقه [اي] که انسان مي دهد به هر کس، براي هر فايده و غرضي که در نظر گرفته، يا براي نفس خود است، يا براي محبوب عزيزي که در نزد او گرامي است و متوقف است - به حسب ظاهر - اصلاح بسياري از امور معاش و معاد او به وجود سلامتي او؛ چون معلم ناصح، پدر و مادر، فرزند، عيال، اخوان و امثال ايشان؛ مثلا در حالت مرض يا سفر کردن يکي از ايشان، صدقه مي دهد به جهت صحت و سلامتي او. و خير آن - بالاخره - بر مي گردد به خود او؛ زيرا صحت عالم، سبب سلامتي دين اوست، و سلامتي فرزند، باعث قلت يا برطرف شدن زحمت و کلفت و بقاي نام نيک او و استمرار طلب مغفرت براي اوست و هکذا.
و چون به برهان عقل و نقل و وجدان، هيچ نفسي عزيزتر و گرامي تر نيست و نبايد باشد از وجود مقدس امام عصر عليه السلام؛ بلکه بايد محبوب تر از نفس خويش باشد؛ که اگر چنين نباشد، در ايمان، ضعف و نقصان، و در اعتقاد، خلل و سستي است؛ چنان که به اسانيد معتبره، از رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم روايت است که فرمود: «ايمان نياورده احدي از شما، تا اين که بوده باشم من و اهل بيت من، محبوب تر نزد او از جان و فرزند و تمام مردم».

و چگونه چنين نباشد و حال آن که وجود و حيات و دين و عقل و صحت و عافيت و ساير نعم ظاهريه و باطنيه ي تمام موجودات، از پرتو آن وجود مقدس و اوصياي اوست؛ و چون ناموس عصر، و مدار هر، و منير آفتاب و ماه، و سبب آرامي زمين و سير افلاک در اين اعصار، حضرت حجة بن الحسن عليهما السلام است، و جامه ي صحت و عافيت، اندازه ي قامت موزون آن نفس مقدس، و شايسته ي قد معتدل آن ذات مقدس است، پس بر تمامي خودپرستان که تمامي اهتمامشان در حفظ و حراست و سلامتي نفس خويش است، چه رسد به آنان که جز آن وجود مقدس، کسي را لايق هستي و سزاوار عافيت و تن درستي ندانند، لازم و متحتم است که مقصود اولي و غرض اهم ايشان، از چنگ زدن به دامان هر وسيله و سببي که براي بقاي صحت و استجلاب عافيت و قضاي حاجت و دفع بليات مقرر شده - چون دعا و تضرع و تصدق و توسل - سلامتي و حفظ آن وجود مقدس باشد.


پنجم: حج کردن و حج دادن به نيابت امام عصر عليه السلام، چنان که در ميان شيعيان مرسوم بود در قديم، و آن جناب، تقرير فرمودند.

چنان که قطب راوندي رحمه الله در کتاب «خرايج» روايت کرده که: «ابو محمد

دعجلي، دو پسر داشت که يکي از آن دو، صالح بود - و او را ابو الحسن مي گفتند و او مردگان را غسل مي داد - و پسر ديگر او مرتکب محرمات مي شد. مردي از شيعيان، زري به ابو محمد مذکور داد که به نيابت حضرت صاحب الامر عليه السلام حج کند - چنان که عادت شيعيان در آن وقت چنين بود - و ابو محمد، قدري از آن زر را به آن پسر فاسد داد و او را با خود برد که براي حضرت حج کند.

وقتي که از حج برگشت، نقل کرد که: در موقف - يعني عرفات - جوان گندم گون نيکو هياتي را ديدم که مشغول تضرع و ابتهال و دعا بود، و چون من نزديک او رسيدم، به سوي من التفات نمود و فرمود: اي شيخ! آيا حيا نمي کني؟ من گفتم: اي سيد من! از چه چيز حيا کنم؟

فرمود: به تو حجه مي دهند از براي آن کسي که مي داني و تو آن را به فاسقي مي دهي که خر مي آشامد؛ نزديک است که اين چشم تو کور شود!

پس بعد از برگشتن، چهل روز نگذشت مگر آن که از همان چشم که به آن اشاره شد، جراحتي بيرون آمد و از آن جراحت آن چشم ضايع شد».

ششم: برخاستن از براي تعظيم شنيدن اسم مبارک آن حضرت، خصوص اگر به اسم مبارک قائم عليه السلام باشد؛ چنانکه سيره ي تمام اصناف اماميه - کثرهم الله تعالي - بر آن مستقر شده در جميع بلاد، از عرب و عجم و ترک و هند و ديلم، و اين خود کاشف باشد از وجود ماخذ و اصلي براي اين عمل؛ اگر چه تاکنون به نظر نرسيده، و لکن از چند نفر از علما و اهل اطلاع، مسموع شد که ايشان خبري در اين باب ديدند. بعضي از علما نقل کرده که اين مطلب را سوال کردند از عالم متبحر جليل، سيد عبد الله،
سبط محدث جزايري، و آن مرحوم در بعضي از تصانيف خود جواب دادند که خبري ديدند که مضمون آن اين است: «روزي در مجلس حضرت صادق عليه السلام اسم مبارک آن جناب برده شد، پس حضرت به جهت تعظيم و احترام آن، برخاست. و در اهل سنت، اين عادت مرسوم است. براي اسم مبارک حضرت رسول صلي الله عليه و اله و سلم».

سيد احمد مفتي شافعي مکي معاصر، در سيره ي خود گفته: «جاري شد عادت بر اين که مردم چون مي شنوند ذکر وصف حضرت رسول صلي الله عليه و اله و سلم را بر مي خيزند به جهت تعظيم آن حضرت، و اين برخاستن مستحسن است؛ چون در آن برخاستن، تعظيم پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم است، و به جا آورده اند اين کار را بسياري از علماي امت که به ايشان بايد اقتدا نمود».

حلبي، از علماي اهل سنت در سيره گفته که: «بعضي حکايت کرده اند از امام سبکي شافعي [که] جمع شد در نزد او بسياري از علماي عصر او، پس خواند قصيده خواني کلام صرصري را در مدح آن جناب صلي الله عليه و اله و سلم.

قليل لمدح المصطفي الخط بالذهب

علي ورق من خط أحسن من کتب

و أن تنهض الاشراف عند سماعه

قياما صفوفا او جثيا علي الرکب
پس در اين حال، برخاست امام سبکي و جميع کساني که در مجلس بودند؛ پس وجد عظيمي در آن مجلس شد».

هفتم: از تکاليف در ظلمات ايام غيبت، تضرع و مسالت از خداوند تبارک و تعالي، به جهت حفظ ايمان و دين از تطرق [3] شبهات شياطين و زنادقه ي مسلمين، که زندقه کفر خود را به لباسي از کلمات حقه

پوشانيده اند چون دانه اي که صياد در زير دام پنهان کند، و پيوسته به آن، ضعفا را صيد کنند و اباطيل خود را به وسيله ي آن چند کلمه ي حقه، در قلوب داخل کنند.

چنان کار را بر اهل ديانت مشکل و مشتبه نمودند که راست شده وعده اي که صادقيه عليهم السلام دادند؛ چنان که نعماني در «غيبت» خود، از جناب صادق عليه السلام روايت کرده که فرمود: «به درستي که از براي صاحب اين امر، غيبتي است، که متمسک در آن غيبت به دين خود، مانند کسي است که به دست خود، خار درخت خاردار را بتراشد تا هموار شود».

و از اين جهت، امر فرمودند به خواندن برخي از دعاها؛

شيخ نعماني در «غيبت» و کليني در «کافي» به اسانيد متعدده روايت کردند از زراره که گفت: شنيدم که ابو عبدالله عليه السلام مي فرمايد: «به درستي که از براي قائم عليه السلام غيبتي است پيش از آن که خروج کند.

پي گفتم: از براي چه؟

گفت: مي ترسد؛ و اشاره فرمود با دست خود به شکم مبارک.

آن گاه فرمود: اي زراره! و اوست منتظر و اوست کسي که شک مي شود در ولادتش؛ پس بعضي از مردم مي گويند که پدرش مرد و جانشيني نگذاشت، و بعضي از ايشان مي گويند که حمل بود، و بعضي از ايشان مي گويند که او غائب است، و بعضي مي گويند که متولد شد پيش از وفات پدرش به دو سال؛ و اوست منتظر؛ غير اين که خداوند خواسته که امتحان کند قلوب شيعه را؛ پس در اين زمان، به شک مي افتند مبطلون.

زراره گفت: پس گفتم: فداي تو شوم! اگر درک کردم آن زمان را کدام عمل را بکنم؟

فرمود: اي زراره! اگر درک کردي آن زمان را پس بخوان اين دعا را:

اللهم عرفني نفسک، فانک ان لم تعرفني نفسک، لم أعرف نبيک؛

اللهم عرفني رسولک، فانک ان لم تعرفني رسولک، لم أعرف حجتک؛

اللهم عرفني حجتک، فانک ان لم تعرفني حجتک، ضللت عن ديني». [4] .



[1] بحار الانوار: ج 97، ص 349.

[2] کافي: ج 3، ص 103، ح 37.

[3] راه يابي.

[4] اصول کافي: ج 1، ص 337.

منبع:كتاب خورشيد غائب

تکاليف مردم نسبت به امام عصر

اول:مهموم بودن براي آن جناب عليه السلام در ايام غيبت و مفارقت.

و در «عيون» از جناب امام رضا عليه السلام رايت است که در ضمن خبري متعلق به آن جناب فرمود: «چه بسيار مومنه و چه بسيار مومني که تاسف و حيران و محزونند در وقت فقدان ماء معين، يعني حضرت حجت عليه السلام».

در فقرات شريفه ي دعاي ندبه ي معروفه که در عيد غدير و قربان و فطر و روز جمعه و شب آن بايد خواند، اشاره شده به اين مطلب که حاصل مضمون بعضي از آن فقرات، اين است:

«کاش مي دانستم که تو در کجا اقامت نمودي؟ و کدام زمين و خاک، تو را [در] برگرفته؟ آيا به رضوي جاي داري يا ذي طوي؟ گران است بر من که خلق را ببينم و تو ديده نشوي، و نشنوم از تو، نه آوازي و نه رازي.

گران است بر من، که احاطه کند به تو بلا، نه به من، و نرسد به تو از من، نه ناله اي و نه شکايتي.

جانم فداي تو؛ غايبي که از ما کناره نداري!

جانم فداي تو؛ دور شده اي که از ما دوري نگرفتي!

جانم فداي تو؛ که آرزوي هر مشتاق و آرزومندي از مرد و زن، که تو را ياد آورند و ناله کنند!

گران است بر من، که من بر تو بگريم و خلق، از تو دست کشيده باشند. گران است بر من، آن که جاري شود بر تو آنچه جاري شده، نه بر ايشان.

آيا معيني هست که طولاني کنم با او گريه و ناله را؟

آيا جزع کننده اي هست که من او را بر جزعش ياري کنم هر آن گاه که خلوتي باشد؟

آيا به چشمي خاشاکي رفته (کنايه از بسياري گريه است)؟ که چشم من او را بر آن حالت مساعدت کند؟

آيا به سوي تو راهي هست - اي پسر احمد!- که به حضور جنابت مشرف شوند؟

آيا متصل مي شود روز ما به فرداي او که محظوظ شويم و بهره بريم؟ کي وارد مي شويم بر چشمه سارهاي سيراب کننده که سيراب شويم؟ کي سيراب مي شويم از آب گواراي تو؛ که تشنگي به طول انجاميد؟ کي صبح و شام، به خدمتت خواهيم رسيد؟ کي تو ما را مي بيني و ما تو را، و حال آن که لواي ظفر و نصرت برافراشته شده [باشد]؟».

تا آخر دعا، که نمونه اي است از درد دل آن که جامي از چشمه ي محبت آن جناب نوشيده، و سزاوار است او را که به امثال اين کلمات، درد دلي کرده و بر آتش هجرانش، کفي از آب شود (يعني اشک چشم) بپاشد.

دوم: از تکاليف قلبيه، انتظار فرج آل محمد عليهم السلام در هر آن، و انتظار ظهور دولت قاهره و سلطنت ظاهره ي مهدي آل محمد عليهم السلام، و پر شدن زمين
از عدل و داد، و غالب شدن دين اسلام بر جميع اديان [مي باشد] که خداي تعالي به نبي اکرم خود خبر داده و وعده فرموده؛ بلکه بشارت آن را به جميع پيغمبران و امت ها داده که: روزي خواهد آمد که جز خداي تعالي کسي را پرستش نکنند، و جيزي از دين نماند که از بيم احدي، در پرده ي ستر و حجاب بماند، و بلا و شدت، از حق پرستان برود؛ چنان که در زيارت مهدي آل محمد عليهم السلام است که:

«السلام علي المهدي الذي وعد الله به الامم أن يجمع به الکلم و يلم به الشعث و يملأ به الأرض عدلا و قسطا و ينجز به وعد المومنين».

ترجمه: سلام بر مهدي! آن که [خدا] وعده داده به او جميع امت ها را که جمع کند به وجود او کلمه ها را - يعني اختلاف را از ميان ببرد و دين يکي شود - و گرد آورد به او پراکندگي ها را، و پر کند به او زمين را از عدل و داد، و انفاذ فرمايد به سبب او، وعده ي فرجي که به مومنين داده.

شيخ نعماني در کتاب «غيبت» روايت کرده از علاء بن سيابه از ابي عبد الله، جعفر بن محمد عليهما السلام که فرمود: «کسي که بميرد از شما و منتظر باشد اين امر را مانند کسي است که در خيمه اي باشد که از آن حضرت قائم عليه السلام است».

و نيز روايت نموده از ابو بصير از آن جناب که فرمود: «آيا خبر ندهم شما را به چيزي که قبول نمي کند خداوند عملي را از بندگان، مگر به آن؟

گفتن: بلي! پس فرمود: شهادة أن لا اله الا الله و أن محمدا عبده و رسوله، و اقرار به آنچه خداوند امر فرموده، و دوستي ما، و بيزاري از دشمنان ما، و انقياد و تسليم امامان معصوم بودن، و ورع، و اجتهاد، و آرامي، و انتظار کشيدن براي قائم عليه السلام.

آن گاه فرمود: به درستي که براي ما دولتي است که خداوند آن را مي آورد هر وقتي که خواست.

آن گاه فرمود: هر کسي که خوش دارد که از اصحاب قائم عليه السلام باشد، پس انتظار کشد، و عمل کند با ورع و محاسن اخلاق در حالي که انتظار دارد.

پس اگر بميرد و قائم عليه السلام پس از او خروج کند، هست براي او از اجر، مثل اجر کسي که آن جناب را درک کرده؛ پس کوشش کنيد و انتظار کشيد؛ هنيئا هنيئا براي شما اي عصابه ي مرحومه (يعني اي گروهي که مشمول رحمت خدا هستيد)».

و شيخ صدوق در «کمال الدين» روايت کرده از آن جناب که فرمود: «از دين ائمه است ورع و عفت و صلاح و انتظار داشتن فرج آل محمد عليهم السلام».

و نيز از جناب رضا عليه السلام روايت کرده که رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم فرمود: «افضل اعمال امت من، انتظار فرج است از خداوند عز و جل».

نيز روايت کرده از امير المومنين عليه السلام که فرمود: «منتظر امر ما، مانند کسي است که در خون خود غلطيده باشد در راه خداوند».

شيخ طبرسي در «احتجاج» روايت کرده که توقيعي از حضرت صاحب الامر عليه السلام بيرون آمد، به دست محمد بن عثمان، و در آخر آن مذکور است که: «دعا بسيار کنند براي تعجيل فرج؛ به درستي که فرج شما در آن است».

و شيخ برقي در «محاسن» از آن جناب روايت کرده که به مردي از اصحاب فرمود که: «هر که از شما بميرد با دوستي اهل بيت و انتظار کشيدن فرج، مثل کسي است که در خيمه ي جناب قائم عليه السلام باشد».
و در روايت ديگر: «بلکه مثل کسي است که با رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم باشد».

و در روايت ديگر: «مانند کسي است که در پيش رسول خدا اشهيد گردد».

و نيز از جناب صادق عليه السلام روايت کرده که فرمود: «هر که انتظار برد ظهور حجت دوازدهمي را، مانند کسي است که شمشير خود را برهنه کرده و در پيش روي رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم، دفع دشمنان آن حضرت مي کند».

و برقي از امير المومنين عليه السلام روايت کرده که فرمود: «افضل عبادت مومن، انتظار کشيدن فرج حق است».


سوم: از تکاليف، دعا کردن است براي حفظ وجود مبارک امام عصر عليه السلام از شرور شياطين انس و جن، و طلب تعجيل نصرت و ظفر و غلبه بر کفار و ملحدين و منافقين براي آن جناب؛ و اين، نوعي است از اظهار بندگي، و رضاي به آنچه خداي تعالي وعده فرموده که چنين گوهر گران بهايي را - که در خزانه ي قدرت و رحمت خود پرورده، و بر چهره ي آن حجاب عظمت و جلالت کشيده - در روزي که خود مصلحت داند، ظاهر و دنيا را از پرتو شعاع آن روشن نمايد.

و با چنان وعده منجز حتمي، در دعاي ما براي آن حضرت، جز اداي رسم بندگي و اظهار شوق، و زيادتي محبت و ثواب و رضا به موهبت کبراي خداوندي، اثري ظاهر نباشد؛ اگر چه بسيار تحريص و تاکيد فرمودند در دعاي براي آن حضرت عليه السلام در غالب اوقات.

سيد جليل، علي بن طاووس، در فصل هشتم از کتاب «فلاح السائل» بعد از ذکر ترغيب در دعاي براي اخوان، فرمود که: «هر گاه اين همه فضل
دعاست براي برادران تو، پس چگونه خواهد بود فضل دعا کردن براي سلطان تو؛ که او سبب وجود توست؛ و تو اعتقاد داري که اگر نبود آن جناب، نمي آفريد خداوند تو را و نه احدي از مکلفين را، در زمان او زمان تو؛ و اين که لطف وجود او عليه السلام، سبب است از براي هر چه که تو و غير تو در آنيد؛ و سبب است از براي هر خير که مي رسيد به آن.
پس حذر کن و باز حذر کن از اين که مقدم بداري نفس خود را، يا احدي از خلايق را در ولا و دعا، بر آن جناب عليه السلام، و حاضر کن قلب و زبان خود را در دعاي از براي اين سلطان عظيم الشان!

و حذر کن از اين که اعتقاد کني که من اين کلام را گفتم براي اين که آن جناب به دعاي تو محتاج است؛ هيهات! که اگر اين را معتقد شوي، پس تو مريضي در اعتقاد و دوستي خود. بلکه اين را گفتم براي آن چيزي که تو را شناساندم از حق عظيم آن جناب بر تو، و احسان بزرگ او بر تو، و به جهت اين که هر گاه دعا کردي براي او پيش ار دعا کردن براي نفس خود - براي آن که عزيز است نزد تو - نزديک تر خواهد بود آن که خداوند جل جلاله، ابواب اجابت را در پيش روي تو باز نمايد؛ زيرا تويي که ابواب قبول دعا را به سبب گناهان، به روي خود بستي.

پس هر گاه دعا کردي براي اين مولاي خاص، در نزد مالک احياء و اموات، اميد است به جهت آن وجود مقدس، خداوند، ابواب اجابت را باز نمايد؛ پس تو در دعا کردن براي نفس خود و براي آن که دعا مي کني براي او، داخل شوي در زمره ي اهل فضل او، و فرا مي گيرد رحمت خداوند جل جلاله تو را، و کرم و عنايت او به تو؛ زيرا که چنگ زدي در دعا به حبل او.

منبع:كتاب خورشيد غائب
 

اوقات مخصوص به امام عصر (عج)

در ذکر پاره اي از زمان ها و اوقات مخصوص به امام عصر (عج) و تکليف رعايا در آنها نسبت به آن جناب

عدد آنها هشت است؛

اول: شب قدر، بلکه هر سه شب مردد، يعني شب 19 و 21 و 23 ماه رمضان؛

دوم: روز جمعه؛

سوم: روز عاشورا؛

چهارم: از وقت زرد شدن آفتاب تا غروب آن، در هر روز؛

پنجم: عصر دوشنبه؛

ششم: عصر پنجشنبهه؛

هفتم: شب و روز نيمه ي شعبان؛

هشتم: روز نوروز.

اول: شب قدر، که شب بروز و ظهور قدر و منزلت و ميمنت و سلطنت و عظمت و جلالت امام عصر عليه السلام است؛ در «تفسير علي بن ابراهيم» به چند سند معتبر از حضرت باقر و صادق و کاظم عليهم السلام روايت کرده که در
تفسير آيه ي مبارکه ي (فيها يفرق کل أمر حکيم) [1] فرمودند که؛ «خداوند تقدير مي کند هر امري را از حق و باطل و آنچه مي شود در اين سال. و از براي خداوند است در آن بداء و مشيت، که پيش اندازد آنچه را بخواهد، و تأخير نمايد آنچه را بخواهد - از آجال و ارزاق و بلايا و اعراض و امراض - زياد کند در آنها آنچه را که بخواهد، و کم کند آنچه را که بخواهد، امير المومنين عليه السلام، و مي دهد آن را امير المومنين به ائمه عليهم السلام، تا اين که مي رسد به صاحب الزمان عليه السلام و شرط مي کند در آن، بداء و مشيت و تقديم و تأخير را».

و نيز روايت کرده که: «خداوند تقدير مي کند در شب قدر، آجال و ارزاق را هر امري که حادث مي شود، از موت و حيات، يا ارزاني زمان عليه السلام و مي دهند به او آنچه را که نوشتند از اين امور».

و نيز روايت کرده که جناب باقر عليه السلام فرمود: «مخفي نمي شود بر ما شب قدر؛ زيرا که ملائکه طواف مي کنند به ما در آن شب».

و شيخ صفار در «بصائر الدرجات» روايت کرده از داوود بن فرقد که گفت: سوال نمودم از او - يعني صادق عليه السلام - از قول خداوند عز و جل. (انا أنزلنا في ليلة القدر، و ما أدريک ما ليلة القدر)؛ [2] .

فرمود: نازل مي شود در آن، آنچه مي شود در اين سال، از موت يا ولادت. گفتم به او: به سوي که نازل مي شود؟

فرمود: به سوي که شايد باشد؟ [3] به درستي که مردم، اين شب را در نماز و دعا و مسألت اند و صاحب اين امر، در شغلي است؛ نازل مي شود ملائکه به سوي او به جهت امور سال، از غروب آفتاب تا طلوع».


و نيز روايت کرده از عبد الله بن سنان که گفت: «سوال کردم از آن جناب، از نصف شعبان؛

پس فرمود: در نزد من، از آن چيزي نيست، و لکن هرگاه شب نوزدهم از ماه رمضان شد، تقسيم مي شود در آن، ارزاق، و نوشته مي شود در آن، آجال، و بيرون مي آيد در آن، برات و منشور حاج، و خداوند نظر لطف مي فرمايد به سوي بندگان خود؛ پس مي آمرزد ايشان را، مگر شارب خمر.

پس هر گاه شب بيست و سوم شد، جدا مي شود در آن، هر امر محکمي؛ آن گاه به پايان مي رسد و امضا کرده مي شود.

گفتم: به کي مي رسد؟

فرمود: به سوي صاحب شما؛ يعني امام شما».

در خبر حارث بن مغيره ي بصري فرمود: «نوشته مي شود در آن شب قدر، قافله ي حاج، و آنچه مي شود در آن سال، از طاعتي يا معصيتي يا مردني يا حياتي...، آن گاه مي افکند آن را به سوي صاحب الارض عليه السلام».

حارث بن مغيره سوال کرد که: «صاحب ارض کيست؟

فرمود: صاحب شما».

و علامه مجلسي رحمه الله در «زاد المعاد» فرمود: «از بعضي احاديث، ظاهر مي شود که هر سه شب، قدرند و در شب اول، تقدير امور مي شود و در

شب دوم، به کثرت دعا و عبادت، ممکن است بعضي تغيير بيابد و در شب سوم، حتم مي شود و تغيير نمي يابد يا بسيار کم تغيير مي يابد؛ بلا تشبيه، مانند حکم پادشاهان که اول تعليقه مي شود و تغييرش آسان است، بعد از آن ثبت دفاتر مي شود و تغييرش دشوارتر است، اما به مهر آنان که مزين نگرديده، باز ممکن است تغيير بيابد، و چون به مهر آنان رسيد، به منزله ي حتم است و تغييرش در نهايت سختي است».

و نيز در مقام ذکر مرغبات عبادت در شب قدر فرموده: «چون حضرت صاحب الامر عليه السلام در تمام اين شب، با ملائکه مقربين محشور است، و فوج فوج به خدمت او مي آيند و بر او سلام مي کنند و تقديرات که براي او و ساير خلق شده است بر او عرض مي کنند، سزاوار نيست در چنين شبي، تأسي به امام خود نکنند و به غفلت به سر آورند».

و نيز از فوائد عبادت آن شب شمرده که: «چون تقديرات جميع امور- از عمر و مال و فرزند و عزت و صحت و توفيق اعمال خير و ساير امور - در اين شب مي شود، اصلاح تمام احوال سال، در اين شب خواهد بود، و ممکن است که نام کسي در ديوان اشقيا نوشته [شده] باشد، و در اين شب، تغيير يابد و از زمره ي سعادتمندان نوشته شود؛ چنان که اين مضمون، در اکثر دعاها و احاديث معتبره وارد شده است».


بنابر آنچه در گذشته ذکر شد - که دعا براي آن جناب را بايد مقدم داشت بر دعاي براي نفس خود، و در اين شب مشغول است به آن امر عظيم الهي که در اخبار گذشته و غير آن اشاره شد به آن - بهترين دعاها طلب نصرت و اعانت و حفظ الهي است براي آن جناب؛ چنان که گذشت
که در شب بيست و سوم، در جميع حالات - چه در رکوع، چه در سجود و چه نشسته يا ايستاده بلکه در ساير اوقات - بايد خواند آن دعا را که مضمونش پس از حمد خداوند و صلوات بر رسول و آلش عليهم السلام، اين بود که:

«بار خدايا! در اين ساعتي، ولي و حافظ و قائد و ناصر و راهنما و معين حجة بن الحسن المهدي عليه السلام باش».

پس از آن، توسل و استغاثه به آن جناب، و طلب اعانت و شفاعت در انجام آنچه مي خواهد و بايد به دست مبارک او جاري شود و به نظر انوار او بگذرد، و تضرع و انابه، که نظر لطف و رأفت خود را از او برندارد و به وسيله اي خود را به نيکي در نزد آن جناب مذکور نمايد که او آنچه سزاوار بزرگي است، در اين شب - که زمام امور به دست قدرت الهيه ي اوست - به او رفتار نمايد.

دوم: روز جمعه که از چند جهت اختصاص و تعلق دارد به امام عصر عليه السلام؛

يکي آن که ولادت با سعادت آن جناب در آن بوده؛ چنانکه در باب اول ذکر شد؛

و ديگر آن که ظهور موفور السرور آن حضرت در آن روز خواهد بود، و ترقب و انتظار فرج، در آن روز، بيشتر از روزهاي ديگر است؛ چنانکه در برخي از اخبار، تصريح به آن شده، و در زيارت مختصه ي به آن جناب در روز جمعه است که:

«يا مولاي! يا صاحب الزمان! صلوات الله عليک و علي آل بيتک! هذا يوم الجمعة و هو يومک المتوقع فيه ظهورک و الفرج فيه للمومنين علي يديک...».
يعني: اي آقاي من! اي صاحب الزمان، که درود خداوند بر تو و آل بيت تو باد! اين روز جمعه است و آن روز تو است که انتظار کشيده مي شود در آن، ظهور تو و فرج مومنين بر دست جناب تو. و من - اي آقاي من!- در آن ميهمان تو هستم و پناه آورده ي به تو، و تويي آقاي من، کريم و از اولاد کريمان، و مأموري به پناه دادن؛ پس مرا مهماني کن و پناه ده!....

سيد بن طاووس رحمه الله در «جمال الاسبوع» از حضرت کاظم عليه السلام روايت کرده که فرمود به محمد بن سنان در روز جمعه که: «آيا خواندي در اين روز، واجب از دعا را؟

پرسيدم: کدام است؟

فرمود، بگو: السلام عليک ايها اليوم الجديد المبارک (المتبارک خ) الذي جعله الله عيدا لاوليائه المطهرين من الدنس الخارجين من البلوي المکرورين مع أوليائه المصفين من العکر الباذلين أنفسهم في محبة أولياء الرحمن تسليما... [4] .

يعني: سلام بر تو باد اي روز تازه ي مبارکي که گردانده او را خداوند عيد از براي دوستان خود که پاک شدگانند از قذرات و بيرون شدگانند از فتنه، و رجعت کنندگانند با اولياي او عليهم السلام و تصفيه شدگانند از درد و کثافات عقايد و اعمال قبيحه، و بذل کنندگانند جان هاي خود را در محبت اولياي خداوند».

علامه مجلسي رحمه الله در «بحار» نقل کرده از کتابي قديم، از تأليفات قدماي علماي ما که: چون نماز صبح را خواندي در روز جمعه، ابتدا کن به

اين شهادت، آن گاه به صلوات بر محمد و آل او عليهم السلام و آن دعايي است طولاني، و بعضي از فقرات آن اين است:

«اللهم کن لوليک في خلقک وليا و حافظا و قائدا و ناصرا حتي تسکنه أرضک طوعا و تمتعه منها طولا و تجعله و ذريته فيها الأئمة الوارثين و اجمع له شمله و أکمل له أمره و أصلح له رعيته و ثبت رکنه و أفرغ الصبر منک عليه حتي ينتقم...؛ اللهم اکفه هول عدوه و أنسهم ذکره و أرد من أراده و کد من کاده و امکر بمن مکره به و اجعل دائرة السوء عليهم؛ اللهم فض جمعهم و فل حدهم و أرعب قلوبهم و زلزل أقدامهم و اصدع شعبهم و شتت أمرهم فانهم أضاعوا الصلوات و اتبعوا الشهوات و عملوا السيئات و اجتنبوا الحسنات فخذهم بالمثلات و أرهم الحسرات انک علي کل شي ء قدير». [5] .


پي نوشت ها:

[1] سوره ي دخان: آيه ي 4.

[2] سوره قدر: آيات 1 و 2.

[3] «الي من عسي أن يکون».

[4] بحار الانوار: ج 89، ص 331.

[5] بحار الانوار: ج 89، ص 340.

منبع:كتاب خورشيد غائب
 

مهدى شخصى نه مهدى نوعى

برادران اهل سنّت در رابطه با مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - مى گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم . به عبارت ديگر: ما منكر مهدى موعود نيستيم ، احاديثى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در باره او صادر شده ، مورد قبول ماست ولى مى گوييم او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولّد مى شود و بعد از بزرگ شدن ، قيام مى كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى دهد، او از نسل فاطمه و از فرزندان حسين عليهم السّلام است .مثلاً شبراوى شافعى در الاتحاف مى گويد:


شيعه عقيده دارد مهدى موعود - كه احاديث صحيحه در باره او وارد شده - همان پسر حسن عسكرى خالص است ، و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد، ولى صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد و بزرگ مى شود و او از بزرگان آل بيت كريم است
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه  ذيل خطبه 16 مى گويد:اكثر محدّثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه 3 است و اصحاب ما معتزله آن را انكار نمى كنند و در كتب خود به ذكر او تصريح كرده اند و شيوخ ما به او اعتراف كرده اند، فقط فرق آن است كه او به عقيده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گرديد
ايشان مى گويد: وَ اَمّا اَصْحابُنا فَيَزْعَمُونَ اَنَّهُ فَاطِمِيُّ يُولَدُ فِي مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ لاُمِّ وَلَدٍ وَ لَيْسَ بِمَوْجُودٍ اَلا ن . و باز مى گويد:وَ عِنْدَ اَصْحابِنا أ نَّهُ غَيْرُ مَوْجُودٍ اَلا نَ وَ سَيُوجَدُ، وَ عِنْدَ اْلاِماميَّةِ اَنَّهُ مَوْجُودٌ اَلا ننا گفته نماند كه اهل سنّت بر اين گفته خود، دليلى از احاديث يا آيات نياورده اند، فقط شهرتى است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين يكى از نتايج منزوى شدن اهل بيت عليهم السّلام و غصب خلافت اسلامى است . چنانكه در مقدمه كتاب به آن اشاره شد. وانگهى احاديث منقوله در كتب اهل سنّت عيناً عقيده شيعه را مى رساند و در آن احاديث مى خوانيم كه : مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - دوازدهمين امام از ائمّه دوازده گانه و نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام و چهارمين فرزند امام رضا عليه السّلام و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى عليه السّلام است .
و نيز روايات اهل سنّت مى گويد كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نيمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس  به دنيا آمده است . بنابراين ، شيعه و اهل سنّت در مهدى موعود اختلاف و شكّى ندارند و هر دو عقيده به مهدى شخصى دارند منتها دورانهاى تاريك و انزواى اهل بيت و عصر حكومتهاى سياه بنى اميّه و بنى عبّاس مانع از آن شد كه اهل سنّت چيزى را كه در كتابهاى خود نوشته و نقل كرده اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدى شخصى - سلام اللّه عليه - باشند.
ما اينك بعضى از دلايلى را كه بر مهدى شخصى دلالت دارند از كتب برادران اهل سنّت نقل كرده و در باره آنها توضيح مى دهيم :
1 - محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده ،مى گويد:
دَخَلْتُ عَلَى النَّبِىِّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فَاِذاَ الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَفاهُ وَيَقُولُ: اَنْتَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ، اَنْتَ

اِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ، اَنْتَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ أ بو حُجَجِ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تاسِعُهُمْ قائمُهُم

منبع:كتاب تفاق در مهدى موعود عليه السلام

مؤ لف : سيّد على اكبر قرشى

مشخص نبودن زمان ظهور

گرچه اصل ظهور و نشانه هاى نزديك شدن آن، از امور مسلم و قطعى است، ولى بنا به مصالحى، زمان ظهور مشخص نشده است و هيچ كس، جز خداوند از وقت دقيق آن آگاه نيست. بارها اصحاب از امامان عليهم السلام در مورد زمان خروج قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف پرسيده اند، ولى آنان به صراحت از مشخص كردن آن نهى كرده اند و زمان ظهور را همچون علم به قيامت، منحصر به خداوند دانسته اند

وامّا وقت خروجه عليه السلام فليس بمعلوم لنا على وجه التفصيل، بل هو مغيب عنّا الى أن يأذن اللّه بالفرج‏

و امّا زمان ظهور مهدى عليه السلام، به روشنى و به شرح براى ما مشخص نشده است، بلكه او تا آن گاه كه خداوند اجازه خروج بدهد، از ديدگان ما پنهان است.

فضيل از امام باقر عليه السلام پرسيد كه آيا براى ظهور وقتى معين شده است.

امام عليه السلام سه بار فرمود (كذب الوقاتون

يا، كميت از آن حضرت پرسيد كه چه وقت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف ظهور مى كند، امام عليه السلام فرمود:

(لقد سئل رسول اللّه صلّى الله عليه وآله وسلّم عن ذلك فقال انّما مثله كمثل ساعة لا تأتيكم الاّ بغتةاز پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم همين مطلب پرسيده شد. حضرت فرمود: مَثَل ظهور مهدى عليه السلام، همچون برپايى قيامت است (كسى جز خدا از وقت آن آگاه نيست) مهدى نمى آيد مگر ناگهانى.

مقتضاى اين احاديث و احاديث ديگر نظير آنها آن است كه به هيچ روى، نمى توان وقتى براى ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف معين كرد. با توجه به اين اصل مسلّم، نشانه هاى ظهور، تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهورند و بيش از آن، دلالتى ندارند. اگر روايتى باشد كه زمان ظهور را مشخص سازد، ناگزير بايد آن را توجيه كرد و يا به كنارى نهاد.

در برخى روايات، به گونه سربسته و مجمل، به زمان ظهور اشاره شده، ولى بر فرض درستى آنها، ناسازگارى با قاعده فوق ندارند، زيرا در حقيقت آنها نيز وقتى معين نمى كنند، بلكه به گونه اى نشانه هاى ظهور را بيان مى كنند. مثلاً در حديثى آمده:

مهدى عليه السلام قيام نمى كند، مگر در سالهاى فرد: سال اول، سوّم، پنجم، هفتم و يا نهم، و يا روز شنبه دهم محرم.

يا:

در 23 رمضان منادى ندا مى دهد و مردم را به سوى مهدى عليه السلام فرا مى خواند.

در اين روايات، گرچه به گونه اى به زمان ظهور اشاره شده، ولى با اين حال، به صورت جزمى و دقيق زمان ظهور مشخص نشده است. در حقيقت ويژگيهاى آن زمان، بيان شده است نه وقت دقيق زمان ظهور، بنابراين، روايات، ناسازگارى با اصل قاعده مشخص نبودن زمان ظهور ندارد. البته در برخى روايات، كه سند آنها معتبر نيست، به زمان دقيق ظهور اشاره شده، ولى علما، به آن اعتنا نكرده و يا آنها را توجيه كرده اند

منبع:كتاب چشم به راه مهدي عج.

 

برپايي قيامت

در منابع روايى، از برخى از نشانه هاى ظهور، به عنوانِ نشانه هاى برپايى قيامت و (اشراط السّاعة) ياد شده است: خروج دجال، آشكار شدن خورشيد در ناحيه مغرب، نزول عيسى عليه السلام از آسمان و....

اين، در روايات اهل سنت، بيشتر به چشم مى خورد

به نظر مى رسد رواياتى كه نشانه هاى ظهور را و رواياتى كه نشانه هاى برپايى قيامت را برمى شمارند، در هم آميخته شده باشند و در برخى مواردجا به جايى پيش آمده باشد.

پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم مى فرمايد:

(عشر قبل الساعة لابد فيها، السفيانى، والدجال والدخان والدابة، وخروج القائم وطلوع الشمس من مغربها، ونزول عيسى عليه السلام و خسف بالمشرق و خسف بجزيرة العرب ونار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الى المحشر

ده چيز، پيش از برپايى قيامت، بناگزير رخ خواهد داد: خروج سفيانى و دجال، پيدا شدن دود و چهارپا، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب و فرود آمدن حضرت عيسى عليه السلام از آسمان و فرو رفتن (در زمين) در ناحيه مشرق و فرو رفتن در منطقه جزيرةالعرب و آتشى كه از انتهاى عدن بر مى خيزد و مردمان را به سوى صحراى محشر مى كشاند.

برابر اين حديث، خروج سفيانى و دجال و طلوع خورشيد از مغرب و فرود آمدن مسيح عليه السلام از آسمان و... از نشانه هاى قيامت است و حال آن كه در روايات ديگر، آنها به روشنى از نشانه هاى ظهور معرفى شده اند. البته نشانه هايى، همچون خروج دجال و سفيانى، بيشتر در منابع عامه به عنوان علامت قيامت و در منابع شيعه، به عنوان علامت ظهور قائم آمده است.

روشن است كه مشروط كردن بر پايى قيامت به پديدار شدن اين حوادث و قراردادن نشانه ظهور از نشانه هاى برپايى قيامت، به مقصود ما ضررى نمى زند؛ زيرا همه اين رخدادها، كه از وقوع آنها خبر داده شده، چه به عنوان نشانه هاى ظهور و چه به عنوان نشانه هاى قيامت، پيش از برپايى قيامت، هر چند با فاصله زياد، واقع خواهند شد. با اين حساب، آنچه در طول دوره غيبت كبرى، واقع شود، به طور طبيعى، پيش از برپايى قيامت،واقع شده و در نتيجه، از نشانه هاى قيامت است‏

براين اساس، همه نشانه هاى ظهور، به گونه اى، نشانه هاى قيامت هم هستند، ولى همه نشانه هاى قيامت نشانه هاى ظهور نمى توانند باشند؛ زيرا ممكن است، برخى از آنها پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام واقع شوند.

برخى براى بازشناسى نشانه هاى ظهور از نشانه هاى قيامت، با استناد به اين كه دوره غيبت، روزگارِ سختى و محنت است و پس از ظهور، برابر روايات قطعى، جهان پر از عدل و داد مى شود و دوران رفاه و امنيت و عدالت فرا مى رسد و تا بر پايى قيامت، ادامه مى يابد، قاعده ايى بيان كرده اند:

(قاعده كلى آن است كه حوادث مربوط به دوران فتنه و انحراف ناشى از امتحان الهى و خالص ساختن مردم و پيامدهاى آن، مقدم بر ظهور است. بر اين اساس، هر روايتى كه نشاندهنده روزگار خوبى و عدالت و تأمين رفاه و آسايش باشد، مربوط به دوران پس از ظهور و نشانه برپايى قيامت است و از نشانه هاى نزديك شدن ظهور قائم عليه السلام، نمى تواند باشد

از اين روى برابر اين قاعده، بسيارى از رخدادها و نشانه ها كه در منابع روايى، بويژه منابع روايى اهل سنت و در كتابهاى (ملاحم و فتن)، تحت عنوان: (اشراط الساعة) بيان شده و حاكى از وقوع جنگها، آشفتگيها، نابسامانيها و در هم ريخته شدنهاست، مى بايد پيش از ظهور مهدى عليه السلام واقع شوند: زيرا آنها پيش از اين كه علامت قيامت باشند، علامت ظهورند

منبع:كتاب كتاب چشم به راه مهدي عج.
 

روايات و مساءله امامت حضرت مهدى ع

رواياتى كه به طور اجمال و تفصيل بيانگر امامت حضرت صاحب الزّمان ، امام دوازدهم حضرت مهدى (عج ) از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده بسيار است كه در اينجا، قسمتى از آنها خاطرنشان مى گردد:
1 -ابوحمزه ثمالى  مى گويد: امام باقر (عليه السلام ) فرمود:خداوند متعال محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به سوى جن و انس (به عنوان پيامبر آنان ) فرستاد و بعد از او، دوازده نفر وصىّ (براى او) قرار داد، كه بعضى از آنان از دنيا رفته اند و بعضى مانده اند و هريك از آن دوازده وصىّ داراى سنّت و برنامه مخصوص به خود است ، روش اوصيايى كه بعد از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند و مى آيند همچون اوصيا حضرت مسيح (عليه السلام ) است كه دوازده تن بودند و امير مؤ منان على (عليه السلام ) (در زهد و عبادت و ساده زيستى ) همچون حضرت مسيح (عليه السلام ) بود2 - حسن بن عباس  از امام جواد (عليه السلام ) و او از پدرانش تا اميرمؤ منان على (عليه السلام ) نقل مى كند كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود:
آمِنُوا بَلَيْلَةِ الْقَدْرِ فَاِنَّهُ يَنْزِلُ فِيها اَمْرَ السَّنَةِ وَاِنَّ لِذلِكَ الاَْمْرِ وُلاةٌ مِنْ بَعْدِى عَلِىّ بْنِ اَبِيطالِبٍ وَاَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِهِ

به شب قدر معتقد شويد؛ زيرا در شب قدر، كار (تقديرات ) سال فرود مى آيد و براى آن كار، بعد از من زمامدارانى هست كه عبارتند از: على ابن ابى طالب و يازده نفر از فرزندانش
3 - اميرمؤ منان على (عليه السلام ) به ابن عبّاس فرمود:شب قدر در هر سالى ، وجود دارد و در آن شب ، كار (و تقديرات ) همه سال فرود آيد (و مشخّص گردد) و براى اين كار، بعد از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) زمامدارانى مى باشدابن عباس عرض كرد:آن زمامداران كيانند

امام على (عليه السلام ) فرمود:من و يازده نفر از صلب من هستند كه آنان امامانى مى باشند كه فرشتگان با آنان همسخن شوند
4 - در حديثلَوْح ، آمده كه جابر بن عبداللّه انصارى مى گويدبه حضور حضرت فاطمه زهرا (سلامُ اللّه عَلَيها) دختر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) رفتم ، در نزد او لَوْحى (صفحه اى ) بود كه نامهاى اوصيا و امامان از فرزندان او در آن (نوشته شده ) بود، آنان را شمردم يازده نفر بودند، آخرى آنان حضرت قائم (عليه السلام ) از فرزندان فاطمه (سلام اللّه عليها) بود نام سه نفر از آنان محمّد و نام سه نفر از آنان (على ) بود
5-جعفرى  مى گويد: به امام حسن عسكرى (عليه السلام ) عرض ‍ كردم :جلالت و هيبت شما مرا از سؤ ال كردن از شما باز مى دارد اجازه مى دهى از شما سؤ الى كنم ؟
.
فرمود:سؤ ال كن
عرض كردم : اى آقاى من ! آيا فرزند دارى ؟.
فرمود: آرى .
عرض كردم : اگر براى تو پيش آمدى شد (و از دنيا رفتى ) در كجا از آن فرزند سؤ ال كنم ؟
فرمود:در مدينه .
6 - عمرو اهوازى  مى گويد: امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرزندش را به من نشان داد و فرمود:هذا صاحِبُكُمْ بَعْدِى ؛ بعد از من اين است صاحب و امام شما
7 - عمرى  مى گويد:امام حسن عسكرى (عليه السلام ) از دنيا رفت و فرزندى از خودش بجاى گذاشت
8 -ابوالقاسم جعفرى  مى گويد:از امام هادى (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: جانشين من حسن است و حال شما درباره جانشين بعد از او چگونه است ؟.
عرض كردم : قربانت شوم ! از چه نظر؟
فرمود:شما شخص او را نمى بينيد و ذكر نامش براى شما روا نيست
عرض كردم : پس چگونه او را ياد كنيم ؟
فرمود: بگوييد:اَلْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ؛ حجّت از خاندان محمّد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )
اينها روايات اندكى از نصوص بسيار بر امامت امام دوازدهم (عليه السلام ) بود، كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نقل شده است و روايات در اين راستا بسيار است كه حديث شناسان شيعه ، آنها را در كتابهاى خود تدوين و تنظيم كرده اند، يكى از آنها كه به طور مشروح ، آن احاديث را در كتابى جمع آورى نموده است محمد بن ابراهيم ، ابوعبداللّه نعمانى  است كه در كتاب خود به ناماَلْغَيبة (غيبت نعمانى ) آن روايات را آورده است ، بنابراين ، در اين كتاب نيازى به ذكر آنها به طور مشروح نيست .


منبع:كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام ع

مؤ لف : نابغه و فقيه بزرگ ، علامه حلّى

ترجمه : محمد محمدى اشتهاردى


 

تقيّه به عنوان سلاح مقاومت

امام رضا (عليه السلام) فرمود: «لا دين لمن لاورع له، و لا ايمان لمن لاتقيّة له إن اكرمكم عند اللّه أعملكم بالتّقيّة فقيل له: يابن رسول اللّه إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، و هو يوم خروج قائمنا اهل البيت.»

                «كسى كه از گناه نپرهيزد، دين ندارد و كسى كه تقيّه نداشته باشد، ايمان ندارد همانا گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه به تقيّه بيشتر و بهتر عمل كند.»

                گفته شد: اى فرزند رسول خدا تا كى؟

                فرمود: «تا روز «وقت معلوم» كه همان روز ظهور و زمان قيام قائم ما اهلبيت است.

                «تقيّه» هرگز به معناى «دم فروبستن» و «بى تفاوت ماندن» و بنا به «مصلحت اصطلاحى» رفتار كردن و «نان به نرخ روز خوردن» نيست.

                «تقيّه» هرگز به معناى «دست كشيدن از آرمانها» و همراه شدن با هركس و ناكس نيست. تقيّه اى كه از وظايف شيعيان در دوران غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) شمرده شده و ارزشى هم سنگ با «تقوى» دارد و عدم رعايتش مساوى «با بى ايمانى» شمرده شده، نوعى سلاح مقاومت است.

                امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيات (95 تا 97) سوره كهف كه در باره بناى سدّ، توسط ذوالقرنين است و طى آنان از سدّى بلند كه دشمنان نتوانند بر فرازش روند و از شكافتنش ناتوان باشند حكايت شده است مى فرمايد:

                «اذا عَمِلتَ بالتقيّة لم يقدروا لك على حيلة و هو الحصن الحصين وصار بينك و بين اعداء اللّه سداً لايستطيعون له نقباً».

                هنگامى كه به تقيّه عمل كنى چاره اى عليه تو نمى يابند ونمى توانند با تو نيرنگ بازند، و آن به مانند دژى استوار و محكم است و بين تو و دشمنان خدا سدّى نفوذ ناپذير ايجاد مى كند.»

                پس تقيه، چاره اى براى در امان ماندن از دشمن مقتدر و فرصتى براى قدرت يافتن  خويش است تا نيروها بيهوده هدر نروند و در موقع مناسب توان ضربه زدن به دشمن را داشته باشند.

منبع:كتاب غيبت،ظهور و امامت

 

تمسك به ريسمان ولايت

                امام صادق (عليه السلام) فرمود:

                «يأتى على النّاس زمان يغيب عنهم امامهم»، زمانى بر مردم فرا رسد كه پيشواى شان غايب گردد.

                زراره پرسيد: در آن زمان مردم چه كنند؟ فرمود:

                «يتمسّكون بالأمر الذى هم عليه حتّى يتبيّن لهم»، به همان امر ولايتى كه دارند چنگ زنند، تا بر ايشان تبيين شود.

                و در كلامى ديگر فرمود: «طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا».

                خوشا به حال شيعيان ما ! آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان ولايت ما تمسك مى جويند.

               راستى در آن زمان كه امام و پيشواى مردم، در دسترس آنان نباشد و دامهاى شيطان براى جدا كردن آنان از ولايت اهلبيت (عليهم السلام) كه همان صراط مستقيم خداست، در همه جا پراكنده شده باشد، چه وسيله اى مطمئن تر از «حبل ولايت» مى توان يافت كه بتواند از «افتادن به چاه ضلالت» و «گرفتار شدن به دام انحراف» جلوگيرى كند؟!

منبع:كتاب غيبت،ظهور و امامت

وجود امام، منشأ خير و بركت

بر حسب روايات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بين مردم، منشأ خير و بركت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسيارى از بلاها و خطرها از جامعه است، چنانكه در تفسير آيه 251 سوره بقره از امام صادق(عليه السلام)نقل شده كه فرمودند:

«إنّ اللّه ليدفع بمن يصلّي من شيعتنا عمّن لا يصلّي ولو اجتمعوا على ترك الصلاة لهلكوا; به درستى كه خداوند به واسطه نمازگزاران شيعه، بلا را از كسانى كه نماز نمى خوانند، دفع مى كند. زيرا اگر همه شيعيان نماز را ترك كنند، هلاك مى گردند».

آنگاه حضرت نسبت به ساير احكام، مانند پرداخت زكات و حجّ گزاردن همين مطلب را مى فرمايد.

واضح است كه وقتى وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنين بركتى را به همراه داشته باشد، بركات وجود امام معصوم كه ولىّ و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بيشتر خواهد بود. زيرا امام و حجت خدا واسطه رسيدن فيض و بركت خداوند متعال به مردم و برطرف كننده بلاها از آنان است. چنانكه امام سجاد(عليه السلام)درباره بركات وجودى ائمه اطهار(عليهم السلام)مى فرمايد:

«ما كسانى هستيم كه به واسطه ما آسمان برفراز زمين نگهدارى شده و زمين از هلاك نمودن اهلش منع گرديده است».

حضرت در ادامه مى فرمايد:

«وبنا ينزّل الغيث و تنشر الرحمة و تخرج بركات الأرض».

دراين فراز از بيان امام، به بركاتى ديگر اشاره گرديده ونزول باران وانتشار رحمت خدا و خروج بركات زمين، از آثار وجودى ائمه اطهار(عليهم السلام)شمرده شده است. اين موضوع يك اصل قرآنى است; زيرا قرآن كريم مى فرمايد:

(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتّقَوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكَات مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ)([15])

«اگر اهل شهرها و آبادى ها ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنان مى گشوديم; لكن (آن ها حق را) تكذيب كردند. ما هم آنان رابه كيفر اعمالشان مجازات كرديم».

نكته اى كه از اين آيه مى توان استفاده نمود اين است كه اهل شهرها و آبادى ها، تقوا را رعايت نكردند و حق را نيز انكار و تكذيب نمودند و سزاوار تنبيه و مجازات الهى گرديدند; لكن در عين حال مشاهده مى كنيم كه باران رحمت الهى ريزش مى كند و بركات زمين از دل آن خارج مى گردد و اهل زمين از آن بهره مند مى شوند و اين نمى شود مگر به واسطه وجود ائمه اطهار(عليهم السلام) كه مظهر قدس و تقوا و پرهيز كارى در زمين هستند. خداوند نه تنها به خاطر آنان بركاتش را از اهل زمين دريغ نمى كند، بلكه بلاها و آفات را نيز به واسطه كرامت و عظمت ائمه اطهار(عليهم السلام) در پيشگاهش، از اهل زمين برطرف مى كند و به انسان هاى گنهكار مهلت مى دهد تا شايد به وسيله توبه و انابه به سوى خدا بازگردند; زيرا وجود ائمه معصومين همچون وجود پيامبر سبب خير و بركت و رفع عذاب از امت است چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:

(وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فيِهمْ)

«اى پيامبر! تا تو در ميان امت هستى خداوند آنان را عذاب نمى كند».

منبع:كتاب جلوه هاي پنهاني امام عصر 

 

امام(عليه السلام) نگهبان اهل زمين

ما هنگامى مى توانيم مفاد و منظور كلام جامع و بلند امام سجاد(عليه السلام)را خوب درك كنيم كه نسبت به خداوند متعال و اهداف وى از خلقت انسان ها و ساير موجودات، شناخت صحيح داشته باشيم. زيرا شناخت صحيح خداوند متعال است كه به انسان امكان شناخت پيامبر و امامان را مى دهد.

به طور حتم اگر شناخت و برداشت انسان نسبت به معارف الهى ضعيف و ناچيز باشد و خصوصيات و صفات خداوند را در حدّ لزوم نشناسد، در معرفت پيامبر و امام نيز ناتوان خواهد بود; تاجايى كه ممكن است كسانى را به عنوان پيامبر يا امام و خليفه بشناسد كه اساساً لياقت اين مَناصب سه گانه را نداشته باشند. پس شناخت صحيح خداوند است كه به انسان، اين بينش و فهم را مى دهد كه دنبال هر كس كه ادّعاى نبوّت يا خلافت و امامت را بنمايد، نرود و بدون دليل و برهانِ قاطع، سخن كسى را نپذيرد.

با توجه به اين مقدّمه كوتاه، چنين نتيجه مى گيريم كه تمام انحرافاتى كه در امم گذشته و صدر اسلام در امّت اسلام رخ داد و مردم را به انحراف و ضلالت كشاند، معمولا به واسطه كسانى بود كه شناخت آن ها نسبت به خدا و پيامبران، ضعيف و نادرست بود; امت حضرت موسى(عليه السلام) به واسطه عدم شناخت صحيح و كافى از خدا و پيامبر، در آزمايش كوتاه و چهل روزه، شكست خورد و به دنبال سامرى و گوساله اش راه افتاده و دست از بندگى خداوند عالم كشيده و گوساله را به عنوان معبود خود پذيرفتند

لذا در دعاهاى رسيده از ائمه اطهار(عليهم السلام) اين نكته خاطر نشان گرديده است كه در هر حال، انسان بايد شناخت خود را نسبت به خدا افزايش دهد و با دعا و درخواست از خداوند متعال كمك بگيرد. زيرا شناخت صحيح معارف دينى، اعم از شناخت پيامبر و امام، بستگى به شناخت خداوند دارد. لذا سفارش شده است كه در هنگام دعا و كمك خواستن از خداوند چنين بگوييم:

«اللّهُمَّ عرِّفني نفسك فإنّك إن لم تُعرِّفنى نفسك لم أعرف نبيّك، اللّهُمَّ عرّفني رسولك فإنَّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك، اللّهمَّ عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى».

«خداوندا! خودت را به من بشناسان. زيرا اگر خودت را به من نشناساندى، فرستاده ات را نخواهم شناخت. خداوندا! فرستاده ات را به من بشناسان. زيرا اگر فرستاده ات را معرّفى ننمودى، حجّت تو را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خود را به من بشناسان. زيرا اگر حجّتت را به من نشناساندى، از دينم منحرف خواهم گشت».

مضمون اين دعاى شريف شاهد گفتار ماست كه گفتيم اگر خدا را خوب بشناسيم، رسول خدا را نيز خواهيم شناخت و اگر پيامبر را شناختيم، امام و حجت خدا، بعد از وى را نيز خواهيم شناخت.

آنچه در توضيح جملات اين دعا بايد گفت اين كه معرفت خداوند متعال داراى مراتب و درجاتى است كه انسان تا حدّى به بركت فطرت و عقل مى تواند به آن دست يابد; لكن معرفت صحيح و كامل را بايد به كمك پيامبران الهى و خلفاى راستين آنان كه بيانگر معارف دينى هستند، كسب كرد.

در اين موضوع از ائمه اطهار(عليهم السلام) روايات فراوان رسيده است كه به يك نمونه از آن اشاره مى كنيم:

ابى حمزه ثمالى از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند:

«إنّما يعبداللّه من يعرف اللّه فأمّا من لايعرف اللّه فإنّما يعبده هكذا ضُلالا.

قلت: جعلت فداك فما معرفة اللّه؟

قال: تصديق اللّه عزّوجلّ و تصديق رسوله و موالاة على(عليه السلام)والإئتمام به وبالائمّة الهدى(عليهم السلام) والبرائة إلى اللّه عزّوجلّ من عدوّهم، هكذا يعرف اللّه عزّوجلّ».

«همانا كسى خدا را عبادت مى كند كه او را شناخته باشد; امّا كسى كه خدا را نشناسد، عبادت او از روى ضلالت و گمراهى انجام مى گيرد».

ابو حمزه با شنيدن اين سخن از امام باقر(عليه السلام)، عرض كرد: معرفت خدا چيست؟

حضرت فرمود:

«معرفت خدا، تصديق خدا و تصديق رسول خدا و دوستى على بن ابى طالب و پيروى نمودن از او و ائمه هدى(عليهم السلام) و بيزارى جستن از دشمنان آن ها است. اين است معرفت صحيح خداوند عزّوجلّ».

منبع:كتاب جلوه هاي پنهاني امام عصر

 

توجّه امام زمان(عليه السلام) به زائران امام رضاعليه السلام

حجة الاسلام و المسلمين شيخ مهدى حائرى تهرانى در مصاحبه اى با واحد ارشاد و امور فرهنگى مسجد مقدس جمكران عنايتى كه از امام زمان(عليه السلام) در سفر مشهد مقدس به ايشان و همراهانشان شده است را چنين نقل مى كند:



28 اسفندماه 1375 همراه بعضى از دوستان اهل علم و مدّاح تهرانى و عدّه اى از مسؤولين كشور با هواپيما عازم مشهد مقدّس بوديم.

وقتى هواپيما به فرودگاه مشهد رسيد، داشتيم براى پياده شدن آماده مى شديم كه گفتند هواپيما دچار نقص فنى شده و نمى تواند در باند فرودگاه بنشيند. حدود يك ساعت هواپيما در آسمان مشهد سرگردان بود كه در نهايت مجبور شديم به تهران برگرديم. همه سرنشينان نگران بودند. خلبان و خدمه هواپيما علت را نمى گفتند، ولى وقتى يكى از مسؤولين به طور خصوصى از خلبان پرسيد، گفت كه هنگام فرود، چرخ هاى هواپيما باز نشد و هرچه سعى كردند، نتيجه اى نداد. همچنين گفت كه دستور داده اند تا آتش نشانى آماده باشد. چون احتمال سقوط و آتش گرفتن هواپيما مى رود.

همين كه به نزديكى هاى فرودگاه تهران رسيديم، اعلام كردند: ما به هيچ وجه نتوانستيم چرخ هاى هواپيما را باز كنيم و امكان نشستن به صورت عادى وجود ندارد و بايد آماده سقوط باشيم. اگر كسى دندان مصنوعى دارد، بيرون بياورد; همه كفش هايشان را درآورند و هركس عينك دارد، بردارد.

معلوم است كه انسان در چنين موقعيتى چه حالى پيدا مى كند. من هم مثل بقيّه منقلب شده بودم و در آخرين لحظات، عمّامه ام را برداشتم و گفتم: آقايان اگر آخرين لحظه زندگيمان است، بهتر است به امام زمان حجة بن الحسن(عليه السلام) متوسّل شويم!

همه منقلب بوديم. دستم را روى سرم گذاشتم و گفتم: همه بگوييد: «يا أبا صالح المهدى ادركنى، يا أبا صالح المهدى أدركنى . . .»

همه با حال توسلى كه داشتند با صداى بلند مى گفتند: «يا أبا صالح المهدى أدركنى.»

مشغول ذكر و در حال توسّل بوديم كه ناگهان خلبان داد زد: مژده، مژده! امام زمان(عليه السلام) عنايت فرمود و چرخ ها باز شد!

يك صدا صلوات فرستاديم. هواپيما به سلامت روى زمين نشست. مطمئن بوديم تنها معجزه امام زمان(عليه السلام) بود كه ما را در آن لحظات آخر نجات داد و به زائرين جدّش امام رضا(عليه السلام) توجّه فرمود

منبع:كتاب كرامات حضرت مهدي عج

عنايت حضرت به زوّار خود

قاى سيد مرتضى حسينى، معروف به ساعت ساز قمى كه از اشخاص با حقيقت و متديّن قم و در نيكى و پارسايى مشهور و معروف است، حكايت مى كند:

«يك شب پنج شنبه در فصل زمستان كه هوا بسيار سرد بود و برف زيادى در حدود نيم متر روى زمين را پوشانده بود، توى اتاق نشسته بودم. ناگاه يادم آمد كه امشب شيخ محمّد تقى بافقى(رحمه الله) به مسجد جمكران مشرف مى شود، امّا با خود گفتم كه شايد ايشان به واسطه اين هواى سرد و برف زياد، برنامه امشب جمكران را تعطيل كرده باشند، ولى دلم طاقت نياورد و به طرف منزل شيخ راه افتادم. او در منزل نبود; در مدرسه هم نبود. به هر كس كه مى رسيدم، سراغ ايشان را مى گرفتم تا اين كه به «ميدان مير» كه سر راه جمكران است، رسيدم. در آن جا به نانوايى رفتم كه نانوا از من پرسيد: چرا مضطربى؟

گفتم: در فكر حاج شيخ محمّد تقى بافقى(رحمه الله)هستم كه مبادا در اين هواى سرد و برف زياد كه بيابان پر از جانور است; به مسجد رفته باشد. آمدم تا او را ببينم و مانع رفتن او شوم.

نانوا گفت: معطل نشو! چون حاج شيخ با چند نفر از روحانى ها به طرف جمكران رفتند.

با عجله به راه افتادم. نانوا پرسيد: كجا مى روى؟ گفتم: شايد به آنها برسم و بتوانم آنها را برگردانم يا شايد چند نفرى را با وسيله دنبال آنها بفرستم.

نانوا گفت: اين كار را نكن! چون قطعاً به آنها نمى رسى و اگر به خطرى برخورد نكرده باشند، الان نزديك مسجد هستند.

بسيار پريشان بودم. زيرا مى ترسيدم كه با آن همه برف و كولاك، مبادا برايشان پيش آمدى شود. چاره اى نداشتم. به منزل برگشتم. به قدرى ناراحت بودم كه اهل خانه هم از پريشانى من مضطرب شدند. خواب به چشمانم نمى آمد. مشغول دعا شدم تا اين كه نزديك سحر چشمم گرم شد و در خواب، حضرت مهدى(عليه السلام) را ديدم كه وارد منزل ما شد و به من فرمود: «سيد مرتضى چرا مضطربى؟»

گفتم: اى مولاى من! به خاطر حاج شيخ محمّد تقى بافقى است كه امشب به مسجد رفته و نمى دانم بر سر او چه آمده است؟

فرمود: سيد مرتضى! گمان مى كنى كه من از حاج شيخ دور هستم؟ وسايل استراحت او و يارانش را فراهم كرده ام.

بسيار خوشحال شدم. از خواب برخاستم و به اهل منزل كه از من پريشان تر بودند، مژده دادم و صبح زود رفتم تا بدانم آيا خوابم درست بود يا نه؟ به يكى از ياران حاج شيخ رسيدم، گفتم: دلم مى خواهد جريان ديشب خود را در جمكران برايم تعريف كنى.

گفت: ديشب ما و حاج شيخ به سمت مسجد جمكران حركت كرديم. در آن هواى سردو برفى وقتى از شهر خارج شديم، يك حرارت و شوق ديگرى داشتيم كه در روى برف از زمين خشك و روز آفتابى سريع تر مى رفتيم. در اندك زمانى به مسجد رسيديم و متحير بوديم كه شب را در آن سرما چگونه به صبح برسانيم. ناگهان ديديم كه جوان سيدى كه به نظر 12 ساله مى نمود، وارد شد و به حاج شيخ گفت: مى خواهيد برايتان كرسى، لحاف و آتش حاضر كنم؟

حاج شيخ گفت: اختيار با شماست.

سيد جوان از مسجد بيرون رفت. چند دقيقه بيش تر طول نكشيد كه برگشت و با خود كرسى، لحاف و منقلى پر از زغال و آتش آورد و در يكى از اطاق ها گذاشت. جوان وقتى خواست برود از حاج شيخ سئوال كرد: آيا چيز ديگرى هم احتياج داريد؟

ـ خير. يكى از ما گفت: ما صبح زود مى رويم. اين وسائل را به چه كسى تحويل دهيم؟

فرمود: هر كس آورد، خودش خواهد برد. و بعد از اتاق ما خارج شد.

ما تعجب كرده بوديم كه اين سيد چه كسى بود و اثاثيه را از كجا آورده بود. الان هم از اين فكر بيرون نرفته ايم. لبخند زدم و به او گفتم: من مى دانم كه آن سيد جوان چه كسى بود. بعد سرگذشت اضطراب و خواب خود و فرمايش حضرت را به او گفتم و يادآور شدم: من از منزل بيرون نيامدم، مگر اين كه راست بودن خواب خود را ببينم و الحمدللّه كه فهميدم و ديدم كه مولايم امام زمان(عليه السلام) از حاج آقا شيخ محمّد تقى بافقى و ساير نماز گزاران مسجد خود غافل نيست».

منبع:كتاب كرامات حضرت مهدي عج

عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) اختصاص به اسلام ندارد

اسناد و مدارك موجود تاريخى نشان مى دهد كه اين اعتقاد، يك اعتقاد جهانى و همگانى و عالم گير است و منحصر به اسلام و مذهب تشيّع و يا حتّى منحصر به مذاهب شرقى و غربى نيست. براى اثبات اين مدّعا كافى است تنها به يك نمونه از اعترافات يكى از خاورشناسان متعصّب يهودى اشاره كنيم:

گلدزيهر، خاور شناس و يهودى متعصّب، درباره جهانى بودن مسأله انتظار و عموميّت انتظار اقوام مختلف براى ظهور يك «منجى بزرگ» مى گويد:

«اعتقاد به بازگشت و ظهور «منجى موعود»، اختصاص به اسلام ندارد... پندارهاى مشابهى را مى توان در ميان اقوام ديگرى نيز، به فراوانى يافت...

بنابر اعتقاد «هندوايسم»، «ويشنو» در حالى كه بر اسبى سفيد سوار است و شمشيرى از شعله آتش به دست دارد، در پايان دوره كنونى جهان، به عنوان «كال كى» ظاهر خواهد شد و سرزمين «آريا» را از دست ستمگران غاصب ـ كه منظور اقوام فاتح مسلمانند ـ رهايى خواهد بخشيد.

در ميان اقوام مغول، تا امروز (1910م) اين عقيده شايع است كه «چنگيزخان» پيش از مرگ خود، وعده كرده است كه در هشت ـ يا نُه قرن ديگر از نو، باز در زمين ظاهر خواهد شد و مغولان را از زير يوغ «چينيان» نجات خواهد داد.

در ميان اقوام شرقى و غربى، حتّى در ميان سرخ پوستان آمريكا، پندارهاى مشابهى درباره بازگشت يا ظهور «منجى موعود» پديد آمده است»( [5] ).

عقيده به ظهور يك «مصلح بزرگ جهانى»، در نزد بسيارى از جوامع قديمى ديده مى شود. اين عقيده كه در واقع همان «انتظار فرج» مسلمانان است، داراى ابعاد گوناگون فلسفى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى و مذهبى است كه در زمينه آن، صاحبان اديان و مذاهب، فيلسوفان و جامعه شناسان، روانكاران و روانشناسان و طرفداران احزاب و مكاتب، بحث بسيار كرده اند. و از اين رو:

«يهودى، از همه فرقه هاىش، در انتظار ظهور مسيح موعود است كه عدالت واقعى را در آخر الزمان در سرتاسر جهان برقرار نمايد.

مسيحى، از همه گروه هايش، در انتظار بازگشت مسيح پاك است كه شالوده عدالت را در آخرالزمان در پهنه گيتى استوار سازد.

مسلمان، از همه مذاهب مختلفش، در انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و بازگشت حضرت عيسى(عليه السلام)است كه حكومت عدل واقعى را در آخرالزمان در سراسر جهان از كران تا كران بنيان نهند»

منبع:كتاب ظهور حضرت مهدي از ديدگاه اسلام و مذاهب

عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك مسأله فطرى است

از ديدگاه مذاهب و اديان، عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، يك مسأله اى كاملاً فطرى و طبيعى است كه با سرشت آدمى آميخته شده، و عمرى به درازاى عمر آفرينش انسان دارد.

براى اثبات اين مطلب، نياز چندانى به دليل و برهان نيست و همين قدر كافى است كه بدانيم با همه اختلافاتى كه در ميان ملّتها و اُمّتها در طرز فكر، آداب و رسوم، عقايد و آراء و تمايلات و خواسته هاى باطنى آنها وجود دارد، عشق و علاقه به صلح و عدالت و زندگى مسالمت آميز، مطلوب كليه جوامع بشرى و خواست طبيعى همه انسانهاست.

اين كه ما مى بينيم همه انسان ها در همه زمانها مى جوشند و مى خروشند و به دنبال روزى بهتر و زندگى مرفّه تر مى گردند و در انتظار تحقّق پيروزى نهايى بسر مى برند و با ديدن ظلم و ستم فرياد برمى آورند و بر ضدّ جبّاران و طاغوتهاى زمان طغيان مى نمايند و فريادرسى را به يارى مى طلبند، خود دليل قاطعى بر ريشه دار بودن اين تمايل باطنى و خواست درونى و فطرى بودن مسأله «مهدويّت» است.

زيرا فطرت، همان الهام و درك درونى و خواست طبيعى و تمايل باطنى انسان است كه نياز به دليل ندارد و هر انسانى بدون دليل و برهان آن را مى پذيرد و به آن ايمان دارد.

به عنوان مثال: وجود تشنگى و گرسنگى در نهاد آدمى، يك امر فطرى و طبيعى است و نياز به دليل ندارد، پس اگر تشنه مى شويم و احساس گرسنگى مى كنيم و علاقه به آب و غذا داريم، دليل بر آن است كه آب و غذايى وجود دارد كه دستگاه آفرينش، تشنگى و گرسنگى و ميل به آن را در وجود بشر قرار داده است.

از اينجا به آسانى مى توان نتيجه گرفت كه اگر انسان ها در انتظار ظهور يك مصلح بزرگ جهانى بسر مى برند و شبانه روز انتظارش را مى كشند كه بيايد و جهان را پر از عدل و داد كند و ريشه ظلم و ستم را از بيخ و بن بركند، دليل بر آن است كه چنان نقطه اوجى در تكامل جامعه انسانى امكان پذير، و عشق و علاقه به ظهور آن يگانه ولىّ مطلق خداوند در درون جان يكا يك افراد بشر نهفته است.

به راستى اگر صلح و عدالت، آرامش و امنيّت و صفا فطرى بشر نبود، آيا زورمداران وتجاوزگران و سلطه جويان مى توانستند مقاصد شوم خود را زير پوشش عدل و صلح و همزيستى مسالمت آميز به مردم عرضه كنند، و به ظلم و باطل، لباس حقّ و عدل بپوشانند وبا اسمهاى تو خالى مردمان را فريب دهند و عدّه اى را به استضعاف بكشند و بر آنها فرمان روايى كنند؟!

آيا خود اين موضوع دليل بر اين مطلب نيست كه چون فطرت بشر، حقّ و عدل را مى خواهد و از ظلم و باطل نفرت دارد، اينان به اين گونه مسائل متوسّل مى شوند؟!!

آرى خواننده عزيز!

«... انتظار فرج و اعتقاد به «مهدى موعود» يا «واپسين منجى»، يك اشتياق و ميل باطنى است. اسلام و اديان ديگر نيز با وعده ظهور «رهاننده بزرگ»، اين خواسته و شوق درونى را بى پاسخ نگذاشته است. و اين خواسته نيز مانند ديگر خواسته ها در شرايط گوناگون كم و زياد و شدّت و ضعف پيدا مى كند.

آشفتگى اوضاع، نا امنى حاصل از آن و فشار وتبعيض و ستم در جامعه، عقيده به «منجى بزرگ» را تشديد مى نمايد، آن چنان كه اين شوق ديرين و انتظار، در لحظات فشار و اختناق، ضعف وتنگدستى، تبديل به التهاب سوزان ونياز شديدمى شود، واين شرايط، خرمن اشتياق توده ها رابراى ظهور «واپسين منجى» ومهدى موعود(عليه السلام) شعلهور مى سازد».( [73] )

آرى! حقيقت مهدويّت در واقع منتهى شدن سير جوامع بشرى به سوى جامعه واحد، سعادت عمومى، تعاون و همكارى، امنيّت و رفاه همگانى، حكومت حقّ و عدل، نجات مستضعفان، نابودى مستكبران، پيروزى جنود «اللّه» بر جنود «شيطان» و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبرى موعود پيامبران و اديان است، و اين همان چيزى است كه مطلوب هر فطرت پاك و خواست طبيعى هر انسان سالم و وجدان بيدار است.

كدام انسان با شرف و با فضيلتى است كه با ظلم و ستم موافق باشد؟ و كدام انسان عاقل و آزاد انديش سالمى است كه از طاغوت و طاغوتچه ها و رژيمهاى ضدّ مردمى حمايت كند؟ و كدام انسان با وجدان و منصفى است كه با ديدن ظلم و ستم هاى بى حدّ و مرز و تقسيم ملّتهاى جهان به غالب و مغلوب، ظالم و مظلوم، سلطه گر و سلطه پذير و پيشرفته و عقب مانده، ساكت و آرام بنشيند و فرياد بر نياورد و ناله سر ندهد و وجدان خود را راضى نگه دارد و با فطرت انسانى خويش به نبرد برنخيزد و همه آن مظاهر نفرت انگيز را وجداناً قبول داشته باشد؟!!

سرانجام قيام جهانى مهدى(عليه السلام) به وقوع خواهد پيوست، و وعده خداوند تحقّق خواهد يافت، و عالم انسانيّت از فسادها و تباهيها و نابسامانيها خلاص خواهد گرديد. و عاقبت، بشريّت نجات پيدا خواهد كرد، و طرفداران ظلم و ستم شكست خواهند خورد، و بلندگوهايشان خاموش خواهد شد، و قلم هاى نويسندگان شان درهم خواهد شكست.

منبع:كتاب ظهور حضرت مهدي از ديدگاه اسلام و مذاهب

قيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك مسأله عقلى و منطقى است

هنگامى كه به وضع كنونى جهان نظر مى افكنيم و سير صعودى جنايتها، جنگها و خونريزى ها، كشمكش ها، و اختلافات بين المللى و گسترش روز افزون مفاسد اخلاقى و اجتماعى را مشاهده مى كنيم، پرسشهايى برايمان مطرح مى شود كه:

آيا اوضاع كنونى جهان به همين منوال پيش خواهد رفت؟

آيا دامنه اين جنايتها، خيانتها و كشتارها همچنان گسترش خواهد يافت؟

آيا اين كشور گشايى ها، توسعه طلبى ها و ظلم و ستمهاى بى حد و مرز همچنان ادامه خواهد داشت؟

آيا اين همه انحرافات عقيدتى و مفاسد اخلاقى و ظلم هاى اجتماعى همچون باتلاق متعفّنى، بشريّت را در كام خود فرو خواهد برد؟ يا اين كه روزنه اميدى براى نجات بشر و اصلاح جامعه وجود خواهد داشت؟

در پاسخ اين سؤالات مهم بايد گفت: از نظر عقل و انديشه سالم، روزنه اميدى براى نجات و اصلاح بشر وجود دارد و سرانجام روزى فراخواهد رسيد كه اين ابرهاى سياه و تاريك و طوفان هاى مرگبار و سيل هاى ويرانگر فتنه و فساد از ميان خواهد رفت، آسمان صاف و روشن و آفتاب تابنده و درخشان به دنبال خواهد آورد، و اين گردابهاى مخوف و هولناك براى هميشه در برابر بشر نخواهد بود، و در افقى نه چندان دور نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد، چه آن كه جهان در انتظار يك مصلح بزرگ الهى است كه با يك قيام عظيم و گسترده همه عالم را به نفع حقّ و عدالت دگرگون خواهد نمود، و بشريّت را از تيرگى، ظلم، فساد، ستم و تباهى نجات خواهد داد.

براى روشن شدن مطلب، به دو دليل عقلى توجّه فرماييد:

الف: نظام آفرينش به ما اين درس را مى دهد كه جهان بشريّت سرانجام بايد به قانون عدالت تن در دهد، و خواه ناخواه تسليم يك نظم عادلانه و پايدار گردد.

توضيح مطلب اين كه: جهان هستى تا آنجا كه مى دانيم مجموعه اى از نظام هاى عالم است، وجود قوانين منظم در سرتاسر اين جهان، دليل بر يكپارچگى و به هم پيوستگى اين نظام است و مسأله نظم و قانون، يكى از جدّى ترين و اساسى ترين مسايل اين جهان محسوب مى شود.

از منظومه هاى بزرگ جهان گرفته تا يك ذرّه «اتم» ـ كه ميليونها از آن را مى توان بر روى نوك سوزنى جاى داد ـ همه و همه تابع يك نظام دقيق و معيّن و برنامه حساب شده اى مى باشند.

دستگاه هاى مختلف بدن انسان نيز از ساختمان يك سلّول كوچك گرفته تا مغز، اعصاب، قلب، ششها و ساير اعضا و جوارح آدمى همه و همه داراى آنچنان نظم دقيقى هستند كه هركدام از آنها مانند يك ساعت بسيار دقيق در بدن انسان كار مى كند، و ساختمان منظم دقيق ترين كامپيوترهاى جهان در برابر آنها بسيار ناچيز و كم ارزش مى نمايد.

به طور خلاصه، با يك نگاه ساده به جهانى كه در آن زندگى مى كنيم به اين حقيقت مى رسيم كه جهان هستى در هم و برهم نيست، بلكه تمام پديده ها بر يك خط سير معيّنى حركت مى كنند، و همه دستگاههاى جهان هستى همچون لشكر انبوهى كه به واحدهاى منظمى تقسيم شده باشند به سوى مقصد معيّنى به پيش مى روند.

بنابراين، آيا در جهانى اين چنين كه انسان «جزء» اين «كلّ» است، مى تواند به صورت يك وصله نامنظّم و نا همرنگ، با جنگ و خونريزى و ظلم و ستم اجتماعى زندگى كند؟!

آيا بى عدالتى ها و فسادهاى اخلاقى و اجتماعى كه نوعى بى نظمى است مى تواند براى هميشه بر جامعه بشريّت حاكم باشد؟!

آيا خدايى كه در نظام شگفت انگيز جهان هيچ يك از نيازهاى موجودات عالم را از نظر لطف و عنايتش دور نداشته، و به انسان چشم بينا، گوش شنوا و عقل و هوش كافى عنايت فرموده است مى توان گفت كه: بشريّت را به حال خود رها ساخته است تا همچنان در وادى ضلالت و گمراهى گام بردارد، و با بى نظمى و بى عدالتى به زندگى خود ادامه دهد؟!

آيا ممكن است خداوندى كه اين چنين نيازمنديهاى انسان را تأمين مى كند او را از وجود يك راهنماى دانا و توانا و معصوم كه با غيب اين عالم در ارتباط بوده و بشريّت را به راه سعادت و خوشبختى رهنمون شود، محروم سازد؟!

ترديدى نيست كه از نظر عقل و انديشه، براى برقرارى نظم و قانون و جلوگيرى از هرج و مرج و ريشه كن شدن فتنه و فساد، و اجراى قسط و عدالت، وجود رهبرى الهى و آسمانى لازم و ضرورى است.

به همين دليل است كه اميرمؤمنان(عليه السلام) در يكى از سخنان خود در «نهج البلاغه» مى فرمايد:

«اللهمّ بلى، لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة إمّا ظاهراً مشهوراً، وإمّا خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج اللّه وبيّناته»

«آرى بار خدايا! زمين هرگز از حجّت خدا خالى نخواهد بود كه يا ظاهر و آشكار، و يا ترسان و نهان خواهد بود، تا حجّتها و دلايل روشن پروردگار باطل نگردد».

بنابراين، نتيجه اى كه از اين بحث به دست مى آيد اين است كه مشاهده نظام هستى و جهان آفرينش ما را به اين حقيقت متوجّه مى سازد كه سرانجام جهان بشريّت و جامعه انسانيّت نيز در برابر نظم و عدالت سرتسليم فرود خواهد آورد، و به مسير اصلى آفرينش باز خواهد گشت.

ب: سير تكاملى جامعه ها نيز دليل ديگرى بر آينده روشن جهان بشريّت است; زيرا ما هرگز نمى توانيم اين حقيقت را انكار كنيم كه جامعه بشريّت از روزى كه خود را شناخته است پيوسته در حال پيشرفت بوده و رو به كمال و ترقّى حركت نموده و هيچ گاه در يك مرحله توقّف نكرده است.

در جنبه هاى مادّى، از نظر خوراك، پوشاك و مسكن، و تهيّه ساير لوازم زندگى، روزى در ابتدايى ترين شرايط زندگى قرار داشته، و امروز بر خلاف زمان هاى گذشته، به مرحله اى رسيده است كه عقلها را حيران و چشمها را خيره ساخته، و به طور مسلّم اين سير صعودى باز همچنان ادامه خواهد يافت.

از نظر علوم و دانش و فرهنگ نيز پيوسته رو به سمت جلو حركت نموده، به اختراعات و اكتشافات جديد و مدرنى دست يافته، و روز به روز كشف تازه و تحقيق جديد و مطلب نوى را در اين زمينه به دست آورده است.

اين «قانون تكامل» سرانجام شامل جنبه هاى اخلاقى و معنوى و اجتماعى نيز مى شود، و انسانيّت را به سوى يك قانون عادلانه، و صلح و عدالت پايدار، و فضايل اخلاقى و معنوى به پيش مى برد، و اگر امروز مى بينيم كه مفاسد اخلاقى در دنياى كنونى رو به فزونى است و بشريّت در گرداب فساد و تباهى دست و پا مى زند، اين خود نيز زمينه را براى يك انقلاب تكاملى، سرانجام آماده مى كند.

البته ناگفته پيداست كه هرگز نمى گوييم كه فساد را بايد تشويق كرد، ولى مى گوييم: فساد وقتى كه از حدّ گذشت عكس العمل آن يك انقلاب تكاملى معنوى خواهد بود كه بشريّت را به جهان انسانيّت باز خواهد گرداند; زيرا هنگامى كه انسانها در دام بلا گرفتار شدند، و به بن بست رسيدند، و عواقب نامطلوب گناهان خويش را ديدند، و سرهاى آنها به سنگ خورد، و جانهايشان به لب رسيد، حدّ اقل آماده پذيرش اصول سعادت آفرينى كه از ناحيه يك رهبر الهى و دينى ارائه مى شود، خواهند گرديد.

پس باتوجّه به آنچه گذشت، به اين نتيجه مى رسيم كه: عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)،يك مسأله عقلى و منطقى است كه نيازى به هيچ بيان ندارد; زيرا هر انسان عاقلى آن را تصديق، و هر خردمندى آن را تأييد مى نمايد.

منبع:كتاب ظهور حضرت مهدي از ديدگاه اسلام و مذاهب

نويسنده آمريكايى كتاب «قاموس مقدّس»، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، و انتظار پيدايش يك «منجى بزرگ جهانى» در ميان قوم «يهود» چنين مى نويسد:

«عبرانيان منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند، و وعده آن وجود مبارك . . . مكرّراً در «زبور» و كتب انبيا، على الخصوص، در كتاب «اشعيا» داده شده است. تا وقتى كه «يحياى تعميد دهنده» آمده، به قدوم مبارك وى بشارت داد، ليكن «يهود» آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همى انديشيدند كه «مسيح» (سلطان زمان) خواهد شد، و ايشان را از دست جور پيشگان و ظالمان رهايى خواهد داد، و به اعلا درجه مجد و جلال ترقّى خواهد كرد».

نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس» در كتاب خود ازيهوديان، زبان به شكايت مى گشايد كه دعوت عيساى مسيح را بعد از آن همه اشتياق و انتظار، سرانجام نپذيرفتند و او را مسيح واقعى نپنداشتند و او را با مسيح موعودى كه سلطان زمان خواهد بود و منجى واپسين و مژده اش را كتاب مقدّسشان داده بود و سالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شمارى مى كردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمنى برخاستند، حتّى وى را جنايتكار به ملّت اسرائيل، و تعاليمش را، ضدّ آرمان اساسى كتب مقدّس «عهد عتيق» (تورات و ملحقات آن) دانستند، ناچار به محاكمه اش فراخواندند و به اعدام محكومش كردند، و همچنان با احساس غبنى جانكاه مجدداً در انتظار «مسيح موعود» و رهايى بخش از رنج و ستم، نشستند.

مسيحيان، با اين كه حضرت عيسى(عليه السلام) را «مسيح موعود» يهوديان مى دانستند، چون نسبت به پيروى او احساس ناتمامى كردند، يكباره اميدشان از «زمان حال» بركنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند و در انتظار «مسيح» و بازگشت وى از آسمان، در پايان جهان نشستند.

طبق نوشته «مستر هاكس» آمريكايى، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدس» كلمه «پسر انسان» 80 بار در «انجيل» و ملحقات آن (عهد جديد) به كار رفته كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيسى(عليه السلام) قابل تطبيق است، و 50 مورد ديگر از «مصلح» و نجات دهنده اى سخن مى گويد كه در آخر زمان ظهور خواهد كرد

منبع:كتاب ظهور حضرت مهدي از ديدگاه اسلام و مذاهب

هيچ يك از شيعه و اهل سنت وجود مهدى را انكار نكرده اند

باور به مهدى موعود، از زمان حيات پيامبر اسلام ، ميان مسلمانان رواج داشته است و رسول الله او را از اهل بيت و فرزندان فاطمه معرفى مى كرد تواتر اين اخبار در حدى است كه هيچ يك از شيعه و اهل سنت وجود مهدى را انكار نكرده اند با اين تفاوت كه براى عموم اهل سنت مهدى پيام آور ((آخرالزمان )) است ولى شيعه ، حكمت وجودى خود را با فلسفه غيبت و ضرورت انتظار مهدى ، گره زده و با اتكاى به همين اعتقاد ديد غيب گرايانه خود را توانمند كرده و با ايمان به آن توانسته سده هاى پر مخاطره اى را پشت سر بگذراند و با خوديارى اجتماعى در فساد محيط حل نشود جامعه خود را تهذيب كند و با ديدى روشن بينانه و اميدوارانه ، به آينده بنگرد و به قول عروضى سمرقندى ((به غايت متمسك باشد))  خود را باز يابد و با بهره گيرى از اين اعتقاد از خدمت به دستگاههاى ستم دورى جويد و ابزار حاكمان زور مدار و زر سالار و تزوير گر واقع نشود.


هر خروجى جز با تاييد او و نايبان او را باطل بداند و بر خلاف مظلوميت ، اقليت و عوامل فراوان بازدارنده ، از تنگناهاى ويران ساز تاريخ سرافراز بيرون آيد و هر حاكميتى جز حكومت اسلام را نفى كند و از اين راه انديشه خود را بعدى جهانى ببخشد و مدعى گردد اين مهدى ((صاحب السيف )) است كه در نهايى ترين مصاف حاميان و حاملان داد و بيداد همه مظاهر ستم را با قيام دادگرانه خود در سطح جهانى از ميان بر خواهد داشت و همه طاغوتها را سركوب خواهد كرد و بر تمام مظاهر و نمودهاى كفر و شرك و نفاق و تعارضهاى باطل چيره مى شود، خاوران و باختران را مى گشايد و حكومت واحد جهانى را چونان پرنيانى بر گسترده كره خاكى مى گستراند و ميان همه انسانها به داد حكم مى راند و دين را چون ماه از محاق بدعتها در آورد و به آن عزت الله و حقايق مكتوم جهان را ظاهر گرداند.
پس در يك كلمه ، ((مهدى ))، در ضمير تشيع ، انسان كاملى است كه به جامعه آرمانى اسلام جامه عمل مى پوشاند و از اين راه ، به همه آرمانهاى مردان خدا تحقق مى بخشد.
اين بود كه مدام ضرورت انتظار فرج و تعمق در فلسفه غيبت از سوى رهبران راستين اسلام گوشزد شده است به گونه اى كه هر چه غيبت طولانى تر گرديد، انتظار عمق بيشترى يافت و هر چه انتظار عميق تر گرديد فلسفه غيبت روشن تر شد تا جايى كه در سده هاى پيشين در شهرهاى شيعه نشين جهان اسلام انتظار مهدى به صورت سمبليك در بامداددان و شامگاهان به نمايش در آمد و گزارشاتى از آن ، در سفرنامه ابن بطوطه معجم البلدان ياقوت حموى و روضة الصفاى مير خواند  آمده است

منبع:كتاب چشم به راه مهدى

مؤ لف : جمعى از نويسندگان مجله حوزه

عصر آشفتگى و حيرت

كوشش خلفاى عباسى ، براى زير نظر گرفتن امامان شيعه كه پيش از رحلت امام رضا آغاز شده بود، در عصر امام جواد امام هادى و امام حسن عسكرى عليهم السلام ادامه يافت .
بازداشتن امامان شيعى از هر تلاش فرهنگى و سياسى ، سبب شد تا با شهادت امام حسن عسكرى (260 - 232 ه‍ ق ) بيشترين انشعاب به شيعه راه يابد.
امام عسكرى ، چون تحت نظر بود، كوشش كرد تا هويت فرزندش حجت بن الحسن ، كه به سال 256 ه - ق . تولد يافته بود براى ديگران پوشيده ماند. بويژه ايشان فرصت ايجاد ارتباط با پيروان خود را نداشت و بيشتر آنان از تماس آزاد با آن حضرت محروم بودند، تا اينكه پس از پنج سال و هشت ماه و پنج روز امامت در روز جمعه هشتم ربيع الاولى سال 260 ه - ق . به دست معتمد خليفه عباسى ، در 28 سالگى ، به شهادت رسيده و در محدوده منزل خود در سامراء، در جوار پدرش امام هادى عليه السلام به خاك سپرده شد.
خليفه المعتمد على الله (256 - 279 ه - ق .) در جست و جوى فرزند وى بر آمد و دستور داد، خانه امام را بازرسى كنند. ماءموران اتاقها را مهر كردند و قابله ها را به ميان زنان و كنيزكان ايشان فرستادند و بر كار آنان گماشتند و... .
تنها خواص شيعه بودند كه در زمان حيات امام حسن عسكرى ، از وجود فرزند ايشان آگاهى داشتند
و حضرت حجت همزمان با شهادت امام عسكرى از انظار ناپديد شد. و پس از هفت سال ، ميراث امام حسن عسكرى عليه السلام در ميان مادر امام و جعفر برادر امام ، تقسيم شد
جعفر مشهور به ((كذاب )) كوشيد امامت را از آن خود كند و عده اى را دور خود جمع كرد، ولى به نتيجه نرسيد. زيرا از همان سال غيبت ، تا سال 329، كه سال در گذشت . ابوالحسن على بن محمد سيمرى ، آخرين نايب خاص امام دوازدهم است ، چهار نايب از سوى حضرت حجت براى در اختيار گرفتن زمام امور شيعيان معين شدند و از آن پس غيبت كبرى آغاز گرديد ولى عملا ادعاهاى جعفر كذاب شيعه را پريشان تر كرد و ميدان را براى تاخت و تاز مخالفان بويژه معتزله ، اصحاب حديث و سنت ، زيديه و خليفه عباسى باز گذاشت و دوره اى آمد كه شيعه در تاريخ خود مانند آن را كمتر شاهد بوده است . دشمنان از هيچ تبليغ ناروا و سخت گيرى كوتاهى نكردند. مؤ منان بسيارى دچار حيرت شدند و اختلاف به اندازه اى رسيد كه به نقل شيخ مفيد چهارده انشعاب در شيعه به وجود آمد كه از آن ميان فقط سه فرقه به وجود مهدى يقين داشتند. گسترش دامنه شبهات مؤ منان و انديش ورانى را كه بر اساس تفكر شيعى به غيبت مهدى پايبند مانده بودند به نوشتن كتابهاى ديگرى در اين موضوع واداشت . حسن بن حمزه بن عبدالله بن محمد بن حسن بن محمد بن يحيى معروف به ابن اخى طاهر، (م : 358) و محمد بن ابراهيم بن جعفر نعمانى ، معروف به ابن ابى زينب كه در اوايل غيبت صغرى متولد شده و از شاگردان ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى ، (م : 342 ه - ق .) است ، از آن جمله اند.
نعمانى ، در مقدمه الغيبة درباره راه يافتن تريد در دل مردم در امر غيبت امام زمان مى نويسد:
 و شكوا جميعا الا القليل فى امام زمانهم و ولى امرهم و حجة ربهم التى اختارها لعلمه
محمد بن حسن بن احمد بن على صامت قمى ، از علمايى بود كه از قطع رابطه مستقيم با امام دچار تزلزل شد و كتابى در اين باب نوشت . به گفته او رواياتى را كه جمع آورى كرده ، در الاصول الاربعماءة وجود داشته و پيش ‍ از سال 260 ه - ق .به دست شيعيان نگارش يافته است
اخبارى مربوط به بيست سال پيش از شروع غيبت كبرى در حدود سال 352 ه - ق . وجود دارد كه نشان مى دهد حيرت و نااميدى از بازگشت سريع امام دوازدهم ويژگى بارز محافل اماميه بوده است . حملات شديد به غيبت و فلسفه آن از سوى چون : ابوالقاسم بلخى  و زيديه همچون ابوزيد علوى و صاحب بن عباد اين حيرت را در ميان اماميه ، از نيشابور تا بغداد گسترش داد، تا آن كه شمارى خود را ترك گفتند

منبع:كتاب چشم به راه مهدى

مؤ لف : جمعى از نويسندگان مجله حوزه

 

ضرورت تبيين عقلى غيبت

از عصر آشفتگى و حيرت كه رابطه ظاهرى و عينى شيعيان با امام خود بريده شده ، تبيين فلسفه غيبت با بهره گيرى از عقل و دلايل عقلى از اهميت ويژه اى برخوردار گرديد. براى بيشتر اماميه اين سؤ ال مطرح بود كه مهدى كجاست و تا چه زمانى در پرده غيبت خواهد ماند و علت غيبت چيست ؟
از توجيه هايى كه براى پديده غيبت امام رواج يافته بود بيان منسوب به خود امام است كه به اسحاق بن يعقوب كلينى نوشت :
((نياكانش ، همگى به ظاهر بيعت حاكمان خود را به گردن داشته اند اما او خود را مخفى ساخته تا با شمشير قيام كند و بيعت هيچ حاكم جورى را بر گردن نخواهد داشت
در واقع عصر غيبت عصر آمادگى براى سرنگونى حكومت ستم و بيداد است ولى اين سخنان چنانكه بايد مخالفان را قانع نمى ساخت و با اوج گيرى بحثهاى كلامى ، وجود مجموعه هاى روايى كلينى ، نعمانى و صدوق پاسخ ‌گوى نياز روز نبود. ولى ابوسهل اسماعيل بن على نوبختى پيش از اين عصر از سده سوم ، فلسفه غيبت را بر اساس ديدگاه متكلمان بررسى كرده بود و از اين نظر پيشگام بحقهاى عقلى در حوزه فلسفه غيبت شمرده مى شود. پس از او علماى ديگر شيعه از او پيروى كردند. ابوالحسن محمد بن بشر سوسنجردى ابوالحسن على بن وصيف الناشى الاصغر (م : 365 - 27 ه - ق .) شيخ مفيد ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمانى (م : 336 - 413 ه - ق .) سيد اجل علم الهدى ابوالقاسم على بن حسين مرتضى (م : 436 355 ه - ق .) و شيخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م : 46 - 385 ه - .ق .) همه با واسطه يا مستقيم از او دانش ‍ فرا گرفته اند.
با اين حال ابن نديم قول شاذى را درباره غيبت به ايشان نسبت داده و مى نويسد:
((ابوسهل اسماعيل بن على نوبخت درباره قائم آل محمد نظرياتى داشت و كسى بر او در اين سخنان پيشى نگرفته است .
وى مى گفت : من عقيده دارم محمد بن حسن امام بود و در غيبت از دنيا رفت و جانشين او در امامت در همان غيبت پسرش بود و همين ترتيب را ساير پسران پس از وى دارند تا زمانى كه امر خداوند ظهور او تعلق يابد
درستى اين سخنان بر ما روشن نيست ، زيرا افزون بر اينكه در هيچ يك از منابع شيعى به آن اشاره نشده است بخشى از كتاب التنبيه ابوسهل را كه شيخ صدوق در كمال الدين نقل مى كند با راءى صاحب نظران شيعى ، در خصوص غيبت تفاوتى ندارد.
در زمان ابوسهل است كه حسين بن منصور حلاج بيضاوى ، صوفى معروف ، در مراكز عمده شيعه بويژه در قم و بغداد به تبليغ و انتشار آراء و عقايد خود پرداخت .
او، ابتدا خود را رسول امام غايب و دليل و باب آن حضرت معرفى مى كرد.
ابوسهل كه عقايد او را بر وفق اماميه نيافت به رد ديدگاههاى او همت كرد و طى دو مناظره رو در رو عامه را از او برگرداند.
آخرين مناظره حلاج و ابوسهل در حدد سالهاى 298 و 301 ه‍ ق . در اهواز اتفاق افتاد

منبع:كتاب چشم به راه مهدى

مؤ لف : جمعى از نويسندگان مجله حوزه

فلسفه غيبت از نظر كلام مفي

ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان حارثى عكبرى بغدادى (413336 ه‍ ق .) مشهور به شيخ مفيد پس از شيخ صدق به ظهور رسيد او از پيشگامان برجسته اماميه در دفاع از حريم غيبت و تفهيم اسرار بى شمار آن ، به شمار مى رود.
شيخ مفيد از راه استدلال و برهان به رد باطل مى پرداخت جايگاه ويژه او موجب شده است تا معاصران وى داوريهاى گوناگونى از او داشته باشند. ابن نديم مى نويسد:
(ابن المعلم ابو عبدالله در زمان ما رهبرى متكلمان شيعه را به عهده دارد. در تركيب كلام برجسته است و عقل نكته سنج و قدرت نفوذ فراوان دارد. من با او ملاقات كرده ام و او را بسيار روشن ديده ام . )
كلام شيعى كه با هشام بن حكم ،از شاگردان نامدار امام جعفر صادق عليه السلام آغاز شده بود به دست متكلمان بر جسته اى چون : على بن منصور كوفى يونس بن عبدالرحمن يقطينى ، محمد بن ابى عميرة ازدى بغدادى حسن بن على بن يقطين بغدادى فضل بن شاذان نيشابورى اسماعيل بن على بن اسحاق ابوسهل نوبختى بغدادى حسن بن موسى نوبختى ، ابوالحسين سوسنجردى حمدونى ، ابوالحسن ناشى اصغر و مظفربن محمد بن احمد بغدادى استمرار يافت .
شيخ مفيد كلام شيعى را نزد بزرگانى چون : ابو ياسر طاهر شاگرد ابى الجيش خراسانى و مظفر بن محمد احمد ابوالحسن بلخى حسن بن على بن ابراهيم بصرى و على بن عيسى بن على بن عبدالله بغدادى فرا گرفت و با تلاش گسترده اى آن را به اوج خود رساند و در اين مهم از تعاليم معتزليان نيز بهره جست . شاگردان نامدارش : كراجكى (م : 449)، سيد مرتضى (م : 436) و شيخ طوسى ((م . 46 ه‍ ق ) از مقاطع استثنائى تاريخ اسلام است در اين مقطع دانشوران برجسته اى زندگى مى كردند و نقد بازار گرمى داشت و فرقه هاى اسلامى و ارباب اديان و مذاهب گوناگون با يكديگر تبادل فكرى داشتند واز رو در رويى با يكديگر پرهيز نمى كردند و در مجالس يكديگر حضور مى يافتند و شبهات به مكتب اهل بيت دامن گسترده بود و به همين دليل شيخ مفيد با بهره گيرى از حمايت عضدالدوله بويهى همه نبوغ و استعداد خود را در زمينه علم كلام به كار گرفت و با آشنايى دامنه دارى كه به عقايد ملل و نحل داشت ، بر ضد طرفداران همه عقايد باطل به مناظره برخاست و با بردبارى خارق العاده و تحمل آراى ديگران و مشى فروتنانه شاگردان برجسته اى را تربيت كرد و با خلق آثارى گرانقدر بخصوص در زمينه كلام شيعى كه شمار آنها به نود مى رسد و اختصاص 33 اثر از آن ميان به امامت به دفاع از كيان شيعه برخاست و با گامهاى موثرى كه برداشت جايگاه تفكر شيعى را محكم و بلند پايه كرد ايشان حدود ده اثر فقط در زمينه غيبت نوشت و هيچ يك از نويسندگان شيعى در اين حد به مساءله غيبت نپرداخته است از آن ميان مى توان به آثار زير اشاره كرد:
1. كتاب الغيبه .
2. المسائل العشره فى الغيبه .
3. مختصر فى الغيبه .
4. النقض على الطلحى فى الغيبه .
5.جوابات الفارقين فى الغيبه .
6. الجوابات فى خروج الامام المهدى عليه السلام .
و در كتابهاى زير برخى از مسائل مربوط به غيبت را نقد و بررسى كرده است :
1. الافصاح فى الامامة .
2. الايضاح فى الامامة .
3. العمدة فى الامامة .
4. الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد.
5. العيون و المحاسن .
6.الزاهر فى المعجزات .
به جز اين آثار چهار رساله از مناظرات ايشان نيز در حوزه مسائل مربوط به غيبت و فلسفه آن تا روزگار ما مانده است .
پرسش كنندگان و طرفهاى مناظره ، بيشتر معتزله و برخى زيدى ، اسماعيلى ، اشعرى ، مرجئه و جبرى مسلك بوده اند گاهى علماى شيعه نيز، به منظور كسب آگاهى بيشتر از شيوه استدلال شيخ ، پرسشهاى خود را مرتب كرده و از سرزمينهاى دور و نزديك نزد ايشان مى فرستاده اند و شيخ مفيد در مقام پاسخ به اين پرسشها، برخى از آثار خود را پديد آورده است از اين مجموعه مى توان به كتاب : الفصول العشرة فى الغيبه اشاره كرد كه در پاسخ برخى از پرسشهاى ابى العلاء ابن تاج الملك از علماى شيعه ، نوشته است .
از مسائل مهمى كه شيخ در اين آثار آن را پيگيرى كرده شبه هاى فراوانى را در زمينه غيبت رد كرده فلسفه غيبت است . شبهات ديگرى نيز، از جمله : انكار وجود امام فرزند نداشتن امام حسن عسكرى علل پوشيده ماندن ولادت خروج دعوى اماميه در غيبت از حد عادت غير عادى بودن طول عمر امام زمان و... در كنار فلسفه غيبت به طور استدلالى و بسيار دقيق جواب داده شده اند.
در مسائل عشره ، تدبير مصالح خلق و آزمون انسانها از سوى خدا از علل غيبت امام عصر، دانسته شده اند شيخ براى بيان عدم انحصار غيبت در حضرت مهدى نمونه هاى ديگر از اوليا الهى را ذكر مى كند كه در منظر ستم پيشگان پديدار نمى شوند و براى حفظ دين خود از فاسقان فاصله مى گيرند و كسى از مكان آنان خبر ندارد. خضر از آن جمله است كه بنا به اجماع اصحاب سيره و اخبار پيش از زمان موسى تا اين زمان بوده است و كسى از جايگاه او خبر ندارد و در آياتى از قصه موسى عليه السلام به وجود او اشاره شده است  جريان اصحاب كهف  و داستان اصحاب حمار را نيز شيخ مفيد از اين مقوله مى داند
شيخ مفيد در فصل هفتم مسائل عشره اين اشكال را مطرح كرده است :
((وقتى در عصر غيبت حدود الهى اجرا نمى شود و نمى توان كسى را به حق دعوت كرد و جهاد مقدسى با دشمنان دين صورت نمى گيرد چه نيازى به امام زمان ، وجود و عدم او چه تفاوتى دارد.
در رد آن مى نويسد:
((غيبت امام ، خللى به حفظ شرع و ملت وارد نمى كند امام ، در هر صورت به احوال امت توجه دارد و شيعيان عهده دار دعوت به شرع هستند و در اين خصوص حجت بر آنان تمام است . جهاد با دشمنان دين از نيز واليان از سوى ايشان مى توانند بر عهده گيرند بنابراين غيبت امام مخل غرض نيست .
حال اگر امام به دليل ترس بر حال خود نتوانست حدود را اقامه كند و احكام را اجرا كند و زمين به فساد كشيده شد، عامل انتشار فساد، كسى جز ستمگران نخواهند بود و هم آنان بايد پاسخ ‌گو باشند.
در جاى ديگر مى نويسد:
((اصولا ظرفهاى تقيه و اضطرار فعل الهى فعل خود امام يا فعل شيعيان مومن نيست اينها ساخته و پرداخته ستمگران و غاصبان خلافت هستند. كسانى كه خون امام را مباح كرده ، نسبت او را نفى و حق او را انكار كرده اند بنابراين مسؤ وليت تمام آثار اسفبارى كه از غيبت امام ناشى مى شود اعم از تضييع احكام ، تعطيل حدود، تاءخير مصالح و پديد آمدن مفاسد، بر عهده آنان است .
شيخ مفيد در رد اين اشكال كه اماميه از سوئى امامت را واجب مى دانند و از سوى ديگر غيبت امام را مصلحت مى دانند، مى نويسد:
((مصالح بر حسب اختلاف احوال ، فرق مى كنند و بر حسب نياز و تشخيص مصلحان و افعال و اغراض آنان ، دگرگون مى شوند. مثلا اگر نياز جامعه فراهم ساختن زمينه هاى تلاش و كوشش باشد، مصلحان بايد امكان كار و كوشش را براى آحاد جامعه فراهم سازنده و موانع را از سر راه آنان بردارند، ولى اگر افراد جامعه ، به سمت لهو و لعب گرايش يابند، مصلحان نبايد در خدمت آنان باشند، بايد بر آنان سخت گيرى كنند و راه آنان را ببندند. تدبير الهى بر، نظير همين رابطه است . خدا انسانها را مى آفرينند، عقل آنان را تكميل مى كند و اعمال صالح را بر آنها تكليف مى كند، تا با انجام كارهاى شايسته به كمال برسند. آنان اگر چنين كردند، خدا راه خود را براى حركت آنان هموار مى كند و اگر مخالفت كردند، اوضاع و احوال دگرگون مى شود و تدبير ديگرى را در پيش مى گيرد.))
((اگر شناخت امام ضرورت دارد، چگونه مى توان امام غايبى را كه ناپيدا است شناخت ؟))
آيا اين نقض غرض نيست ؟))
جواب مى دهد:
((آنچه ضرورت دارد، وجود امام و معرفت اوست ، ولى كسى وجوب ظهور امام و عدم غيبت او را مطرح نكرده است ، بنابراين ، غيبت با مدلول خبرى كه در ضرورت شناخت امام از پيامبر داريم ، منافات ندارد؛ چون شناخت ، امرى غير از مشاهده است . ما به چيزهاى زيادى باور داريم كه يا در پرده غيب هستند و يا پيشتر ظهور داشته اند و امروزه ظهور مادى ندارند. امتهاى پيشين ، نيز نسبت به امور غيبى و غير قابل دسترس ، مكلف به كسب معرفت بوده اند: النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم التوراة و الانجيل  آنان موظف بودند كه تا به ظهور پيامبر اسلام ايمان آورند. ما خود به بعث و نشور و حساب و كتاب ايمان داريم و همه آنها از تيررس حواس ما به دور هستند.
در ثمره اين نوع شناخت مى نويسد:
(نفس شناخت وجود امام و عصمت و فضل و كمال او در كسب ثواب و اجر كفايت مى كند؛ چون ما به اين ترتيب ، به دستور الهى عمل كرده ايم و عقاب جهل از ما برداشته شده است حل و فصل كشمكشها و بيان احكام شرعى مكلفان و امور ديگر، از مصالح دين و دنيا، وقتى بر عهده امام است كه تمكن و قدرت و اختيار وجود داشته باشد، امامى كه استطاعت ندارد، تكليف ندارد و مكلفان براى كشف احكام و وظايف شرعى ، بايد به فقهاى شيعه مراجعه كنند و يا نبود حكم شرعى و يا عدم دسترسى به آن ، بايد به حكم عقل تمسك جويند.
شيخ در جواب اين سؤ ال كه اگر انسان مى تواند در مقابل عمل ، از نصوص ‍ دينى ، اجتهاد و اصول علميه و احكام عقلى بهره جويد، چه نيازى به امام دارد؟ مى نويسد:
((نياز به امام ، استمرار دارد، دسترسى نداشتن به امام ، انسان را از وجود او بى نياز نمى كند، چنانكه دسترسى نداشتن به دوا، مريض را از آن بى نياز نمى كند. انسان سرگردان ، هر چند راهنما نيابد، از آن بى نياز نمى شود. اگر غيبت ، سبب بى نيازى از امام مى شد، لازم مى آمد كه مردم در غيبت پيامبرى كه در شعب ابى طالب پيش آمد و يا غيبت او در غار و نيز غيبت موسى در ميقات و غيبت يونس در شكم ماهى ، از پيامبر بى نياز شوند، اما چنين نبوده است
به نظر شيخ :
((ما و اهل سنت ، هر دو، اجتهاد را قبول داريم ، تفاوت ما در اين است كه آنان از زمان رحلت پيامبر اسلام ، به اجتهاد عمل كرده اند و ما در دوره غيبت . بنابراين ، آنان نمى توانند بر ما خرده بگيرند، چون در عصر غيبت ، حال هر دوى ما يكى است .))
به نظر او، ظهور امام واجب نيست . بلى ، اگر امام مى دانست كه با ظهور او دين اصلاح خواهد شد، يك لحظه درنگ نمى كرد.  ظهور نكردن او، به اين جهت است كه امامان پيشين مى توانستند تقيه كنند و اين عمل آنان مباح بوده است ، ولى مهدى (ع ) به منظور احياى دين ، قيام خواهد كرد و تقيه در عصر او جايز نيست و اين ، براى دشمنان دين ، قابل تحمل نيست ؛ از اين روى همه در كمين او خواهند بود، تا بتوانند او را از ميان بردارند. او در نهان خواهد بود، تا يارانش پا به عرصه حيات بگذارند. يارانى كه داراى درستى عقل و درستى عقد هستند.  بنابراين ، منشاء عدم قيام مهدى چيزى جز وجود مصلحت نيست . معتزليان بيش از هر گروه ديگرى با شيخ مفيد برخورد فكرى داشتند. آنان هر چند همانند شيعيان وجود امام را ضرورى مى دانستند، اما مسئله غيبت را نفى مى كردند و از نقطه نظر عقلى ، در فلسفه غيبت ترديد مى كردند
شيخ ، مفيد، ضمن اشاره به برخورد معارضه جويانه آنان ، گوشزد مى كند:
((اين همه اشكال ، در شرايطى بر عقايد اماميه وارد مى شود كه خود معتزله بر خلاف باور به ضرورت وجود امام ، به اقرار خود، پس امام على (ع ) تا اين زمان ، هرگز امام ديگرى نداشته اند. بنابراين عذر اماميه در باور به امام غايب پذيرفته تر از عذر معتزله است كه با همه اعتقادشان به وجوب امام ، در طول زمان ، پس از شهادت حضرت على (ع ) پيشوايى نداشته اند. و اين در شرايطى بوده كه آنان بر حسب عقيده خود مى توانستند از اهل حل و عقد بهره مند گردند و اسامى را در نظر بگيرند
عصر شيخ مفيد، مقارن زمانى بود كه همه نايبان خاص از ميان رفته بودند و خود به خود، اين سؤ ال به ذهنها تداعى مى شد كه فرق شيعه و اهل سنت در چيست و چگونه مى توان حدود را اجرا كرد يا احكام الهى را برپا داشت ؟
شيخ مفيد در رفع اين ابهام مى نويسد:
((لازم نيست امام همه وظايف خود را شخصا به عهده گيرد. او، مى تواند نايبى را برگزيند و در صورت لزوم ، خود وارد عمل شود. و اگر شر و فسادى از غيبت امام ناشى شود بايد كسانى را سرزنش كرد كه با اعمال ناپسند خود موجب غيبت او شده اند

منبع:كتاب چشم به راه مهدى

مؤ لف : جمعى از نويسندگان مجله حوزه